تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اخبار و آثار حضرت امام رضا ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 238

مساهمون:

ص٢٣٨
( 1 ) اين مرد ناصبى گفت : از ابو بكر حمامى كه از اصحاب حديث بود و در كوچه « حرب » نيشابور زندگى ميكرد شنيدم ميگفت : يك نفر وديعه و امانتى به من داد و من او را در جايى پنهان كردم . پس از مدتى فراموش نمودم كه آن امانت را در كجا پنهان ساخته‌ام ، از اين بسيار ناراحت و سرگردان بودم ، بعد از مدتى صاحب امانت آمد و او را از من مطالبه كرد . من جاى آن را نميدانستم و متحير بودم كه چه كنم ، صاحب امانت مرا به خيانت متهم كرد ، من از خانه خود اندوهگين و سرگردان بيرون شدم . ديدم گروهى از مردم متوجه مشهد امام رضا ( ع ) شده‌اند . من نيز همراه آنها به طرف مشهد حركت كردم ، پس از آنكه به مشهد مقدس و روضه پاك و منور حضرت رضا ( ع ) رسيدم زيارت كردم و دعا نمودم و از خداوند درخواست كردم كه محل آن امانت را به من بنماياند . در مشهد رضا در خواب ديدم مردى آمد و گفت : آن امانت در فلان مكان است ، من بار ديگر برگشتم و به صاحب امانت گفتم : به همان جايى كه در خواب به من نشان داده بودند مراجعت كند ، در صورتى كه به آن خواب چندان عقيده نداشتم . صاحب امانت به همان مكان مراجعه كرد و آنجا را حفر نمود و امانت خود را از آن بيرون آورد ، در صورتى كه مهرش در آن ديده ميشد . اين مرد بعد از اين جريان با مردم در اين مورد سخن ميگفت و از كرامات حضرت رضا ( ع ) مردم را مطلع ميكرد ، و آنان را به زيارت قبر مبارك آن حضرت ترغيب و تحريص مينمود . ( 2 ) ابو جعفر محمد هروى گويد : از ابو الحسن قهستانى شنيدم ميگفت :