قضيه ايمان نداشت .
( 1 ) من وارد مشهد شدم و مشاهده كردم درب روضه و مشهد بسته است ، گفتم :
خداوندا اگر على بن موسى الرضا ( ع ) بر حق است اين در را روى من بگشا .
سپس در را با دست خود به عقب دادم و در گشوده شد .
با خود گفتم : شايد اين در بسته نبوده و يا خوب بسته نشده است ، بار ديگر درب را بستم ، و يقين كردم كه در چنان بسته شد كه جز با كليد نتوان آن را گشود .
بار ديگر گفتم : خداوندا اگر رضا سلام اللَّه عليه بر طريق حق است اين در را روى من بگشا ، بعد در را با فشار به طرف عقب راندم و در روى من گشوده شد ، و من داخل روضه مباركه شدم و زيارت كردم و نماز گزاردم و در باره امام رضا ( ع ) روشن گرديدم ، و فهميدم كه آن حضرت بر حق است .
بعد از اين در هر شب جمعه از نوقان به زيارت ميرفتم و در كنار قبر مبارك نماز مىگذاردم .
( 2 ) و نيز ابو طالب حسين بن عبد اللَّه طائى گويد : از ابو منصور بن عبد الرزاق شنيدم كه به حاكم طوس معروف به ابيوردى ميگفت :
آيا فرزندى دارى ؟ وى گفت : فرزند ندارم .
ابو منصور گفت : چرا به مشهد رضا ( ع ) نميروى و از خداوند طلب فرزند نميكنى ، من در كنار قبر آن حضرت از خداوند حاجتهائى خواستم ، پروردگار آن حوائج را براى من برآورد .
حاكم طوس گويد : من به مشهد و روضه مبارك امام رضا ( ع ) رفتم ، و در كنار قبر شريف از خداوند متعال فرزندى خواستم ، پروردگار به من پسرى عنايت فرمود .
اخبار و آثار حضرت امام رضا ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 236
مساهمون: عزيز الله عطاردى
ص٢٣٦