( 1 ) هنگامى كه سر خود را از روى زانوهايم برداشتم ، در ديوار چيزى نديدم ، من خطوط مزبور را در ديوان تر و تازه يافتم ، و پنداشتم در همين ساعت نوشتهاند .
وى گفت : بعد از اين سپيده دميد و درب روضه باز شد و من از آنجا بيرون شدم .
( 2 ) ابو على معاذى نيشابورى گويد : ابو الحسن على بن احمد معدل بصرى مىگفت :
يكى از صالحين حضرت رسول ( ص ) را در خواب ديد و گفت : يا رسول اللَّه كداميك از فرزندانت را زيارت كنم .
حضرت رسول فرمود : بعضى از فرزندانم مسموم و گروهى مقتول نزد من آمدند .
گويد : عرض كردم قبور فرزندان تو از هم پراكندهاند اينك بفرمائيد كداميك از آنها را زيارت نمايم ؟ .
حضرت رسول اللَّه ( ص ) فرمود : آن كسى كه در نزد تو مدفون است و روضهاش به تو نزديك مىباشد .
گفتم : يا رسول اللَّه مقصودت رضا ( ع ) است ؟
حضرت رسول اللَّه ( ص ) فرمود : بگو سلام و صلوات خداوند بر او باد حضرت اين جمله را سه بار تكرار كردند .
( 3 ) و نيز ابو على معاذى گويد : ابو عمرو محمد بن عبد اللَّه حكمى حاكم نوقان گفت : دو نفر از طرف رى كه حامل نامه از طرف يكى از سلاطين براى امير نصر بن احمد بودند و به بخارا ميرفتند ، به نيشابور رسيدند .
يكى از آنها از اهل رى بود و ديگرى از مردمان قم ، مرد قمى پيرو مذهب نصب بود كه در قديم در قم متداول بود و مرد را زى شيعه و از پيروان مذهب اهل بيت
اخبار و آثار حضرت امام رضا ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 240
مساهمون: عزيز الله عطاردى
ص٢٤٠