حضرت افزوده ميشد ، ( 1 ) از اين رو متكلمان و دانشمندان را از شهرها در مرو گرد آورد و در نظر داشت از جهت علمى آن حضرت را مجاب كند و او را به پندار خود شكست دهد .
متكلمان و دانشمندان از فرق مختلف در مرو گرد آمدند ، و با آن جناب گفتگو كردند .
علماى نصارى ، يهود ، مجوس ، برهمنان ، صابئين ، ملحدان و دهريه و همچنين علماى مسلمين از هر فرقه با حضرت رضا مجادله و مباحثه كردند . و امام عليه السلام همه آنها را مجاب كرد و پيروز گرديد .
در اين هنگام مردم گفتند حضرت رضا عليه السلام از مأمون براى خلافت شايستهتر است .
مامورين اين اخبار را به مامون ميرسانيدند و او از شنيدن اين مطالب به خشم مىآمد ، و حسد ميورزيد .
امام رضا همواره كلمات حق را بر زبان جارى ميكرد و از مامون و سطوت او نميترسيد ، و او هم از سخنان آن جناب ناراحت ميشد و ليكن چيزى اظهار نميداشت و در دل خود آنها را حفظ ميكرد و سرانجام با حيله و تزوير حضرت رضا را مسموم كرد .
( 2 ) على بن الحسين كاتب بغاء كبير نقل مىكند ، حضرت رضا عليه السلام را ، تب فرا گرفت ، و تصميم داشت كه از بدن خون بگيرد .
مامون سوار شد و قبلا به يكى از غلامان خود گفته بود : دست خود را با چيزى كه به او داده بود آلوده كند ، و به او دستور داده بود كه همواره با او باشد .
مامون به منزل حضرت رضا عليه السلام آمد و در خدمت آن جناب نشست ، تا از آن حضرت خون گرفتند ، عبيد اللَّه گفته : حضرت رضا خون گرفتن را
اخبار و آثار حضرت امام رضا ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 196
مساهمون: عزيز الله عطاردى
ص١٩٦