( 1 ) مامون آمد در كنار بدن حضرت رضا ( ع ) قرار گرفت ، امام ( ع ) در اين هنگام به هوش آمد .
مامون گفت : اى سيد من نميدانم كداميك از دو مصيبت بر من گران است ؟
فقدان تو براى من و يا تهمت مردم كه ميگويند من وسيله مرگ تو را فراهم آوردهام .
راوى گويد : حضرت رضا ( ع ) ديدگان خود را باز كرد و گفت : با فرزندم ابو جعفر نيكو رفتار كن ، عمر تو و عمر او همين طور است ، در اين هنگام سبابههاى خود را بهم پيوست .
ياسر گويد : در آن شب امام رضا ( ع ) درگذشت ، هنگام صبح مردم در خانه جمع شدند و گفتند : مامون او را فريب داده و كشته است ، و گفتند فرزند رسول خدا كشته شد ، و در اين مورد سخن بسيار گفته شد .
در اين موقع محمد بن جعفر عموى حضرت رضا هم در خراسان بود و مامون او را امان داده و در آسايش زندگى ميكرد .
مامون گفت : اى ابو جعفر بيرون شويد و به مردم اعلام كنيد كه ابو الحسن امروز بيرون نميگردد ، مامون ميل نداشت جنازه آن حضرت را بيرون بياورد زيرا بيم فتنه و آشوب ميرفت .
محمد بن جعفر بيرون شد و به مردم اعلام كرد كه حضرت رضا امروز بيرون نميشود ، مردم با شنيدن اين خبر پراكنده شدند .
بدن مبارك امام ( ع ) را غسل دادند و شبانه دفن نمودند .
على بن ابراهيم گويد : ياسر مطالب ديگرى هم نقل ميكرد كه من دوست ندارم آنها را نقل كنم .
( 2 ) شيخ مفيد - رضوان اللَّه عليه گفته : حضرت رضا ( ع ) در خلوت مامون را بسيار موعظه ميكرد و او را از خداوند مىترسانيد و اعمال خلاف او را تقبيح ميكرد .
اخبار و آثار حضرت امام رضا ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 199
مساهمون: عزيز الله عطاردى
ص١٩٩