هستم ، ( 1 ) و از منزل و خاندان خود دور ماندهام و به جايى دسترسى ندارم و خود نيز از حافظان قرآن مجيد ميباشم .
مامون گفت : يكى از حدود خداوند را تعطيل كنم ، و به اين سخنان بيهودهات گوش فرادهم ، تو دزدى كردهاى و حكم سارق بايد در بارهء تو اجرا شود .
صوفى گفت : ابتداء دست خود را قطع كن سپس حدود خداوند را در بارهء ديگران اجراء نما .
در اين هنگام مامون متوجه حضرت رضا عليه السلام شد و گفت : اين مرد چه ميگويد ؟
حضرت فرمود : اين مرد خود مقر است كه دزدى كرده است .
مامون در غضب شد و به صوفى گفت : به خداوند سوگند دست تو را قطع خواهم كرد .
وى گفت : دست مرا قطع ميكنى در صورتى كه تو بنده من هستى ! مامون گفت : واى بر تو من از كجا بندهء تو شدم ؟
گفت : براى اينكه مادرت را از مال مسلمانان خريدهاند ، و تو بنده همه مسلمانان در شرق و غرب عالم هستى ، و آنها بايد تو را آزاد كنند ، من هنوز تو را آزاد نكردهام ، تو خمس را خوردهاى و فرزندان حضرت رسول صلى اللَّه عليه و آله را از آن محروم كردهاى ، و حقوق من و امثالم را پامال نمودهاى .
ديگر اينكه خبيث نميتواند خبيث را پاك كند ، بلكه بايد مردى پاك خبيث را پاك سازد ، كسى كه در گردنش حدود خداوند باشد نميتواند در بارهء ديگران حدود جارى كند ، او بايد نخست از خود شروع نمايد .
اى مامون آيا نشنيدهاى كه خداوند متعال فرموده :
أَ تَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبِرِّ وَ تَنْسَوْنَ أَنْفُسَكُمْ ، وَ أَنْتُمْ تَتْلُونَ الْكِتابَ أَ فَلا تَعْقِلُونَ » .