( 1 ) اى برادرم با مرگ تو در اسلام رخنه ايجاد شد و مقدرات بر تصميم من چيره شد .
مامون فرمان داد گور رشيد پدرش را باز كردند و او را پهلوى پدرش دفن نمودند ، و گفت اميدوارم خداوند رشيد را از قرب جوار على بن موسى بهرهمند سازد .
( 2 ) ياسر خادم گويد : هنگامى كه در هفت منزلى طوس بوديم على بن موسى الرضا عليهما السلام را عارضهاى پيدا شد چون به طوس رسيديم آن مرض شدت پيدا كرد ، ما در طوس چند روز توقف كرديم و در اين ايام مامون از آن جناب ديدن مىكرد .
در آخرين روزى كه آن حضرت از دنيا رفت بسيار ضعيف شده بود ، پس از اينكه نماز ظهر را اداء فرمود گفت : اى ياسر مردمان اطراف من غذا نخوردهاند .
ياسر گويد : عرض كردم : با اين حالى كه تو دارى كسى نميتواند غذا بخورد امام رضا ( ع ) در اين هنگام برخاست و فرمود : اينك سفره را حاضر كنيد ، پس از اينكه سفره را پهن كردند تمام خدمتكاران و كارگذاران خود را سر سفره طلب كردند و از همه دلجوئى و تفقد فرمودند .
هنگامى كه غذا خورده شد فرمود : براى زنان هم طعام ببريد ، براى زنان نيز غذا برده شد .
چون از غذا خوردن فارغ شدند حال آن حضرت رو به وخامت نهاد و بيهوش شد ، در اين هنگام فرياد ضجه و شيون از خانه بلند شد ، زنان و كنيزان مامون پاى برهنه از منازل خود بيرون شدند ، و در طوس اضطرابى پديد آمد .
مامون نيز با پاى برهنه در حالى كه به سر و صورت خود ميزد و متأسف و گريان بود بيرون گرديد و اشك از ديدگانش جارى بود .
اخبار و آثار حضرت امام رضا ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 198
مساهمون: عزيز الله عطاردى
ص١٩٨