ايشان باطل است و پيشتر برخى از خطاهاى آن را باز گفتيم ؛ اكنون مىافزاييم كه اگر بقاء به ذات خدا وابسته باشد ، تكثر ذات لازم مىآيد . نيز چون بقاء وابسته به ذات و ذات نيازمند بقاء است ، دور آشكار مىگردد .
امّا اگر بقاى خدا به غير خدا وابسته باشد ، وصف ( عرض ) چيزى حال در ديگرى خواهد بود وانگهى غير خداوند ، محدث است .
( فرض سوم ) اگر بقاء به ذات خويش قائم باشد مجرد است .
اشكال ديگر اين كه ، لازم مىآيد بقاى خدا باقى باشد زيرا عدم بر ذات حق يا صفات او راه نمىيابد . محذور ديگر آن كه خداوند محل حوادث خواهد بود پس بقاى ديگرى خواهد داشت و اين تسلسل است . نيز صفات خداوند باقىاند اگر آنها به بقاء باقى باشند قيام معنى به معنى لازم مىآيد . « 1 »
هامش
( 1 ) . بخشى از استدلال علّامه ، مبهم است و احتمالا خطايى در متن وجود دارد . علّامه دو مجموعه اشكال بر قول به زيادت و مغايرت بقاء وارد ساخته است . مجموعه نخست ، با حصر عقلى است ، بدين گونه كه بقاء يا قائم به ذات حق است يا قائم به غير و يا وابسته به خود ، كه در هر سه فرض ، اشكالها روشن است .
مجموعهء دوم ، اعتراضهاى مشترك است كه با قطع نظر از هر مطلب و تنها با فرض مغايرت و زيادت بقاء ، وارد شده است . متن و كلام علّامه در اين موضع ، مبهم است . اشكال نخست اين است كه بقاى خداوند نيز باقى است زيرا عدم بر ذات و صفات حق راه نمىيابد و اشكال دوم آنكه خداوند محل حوادث خواهد بود ، پس بقاى ديگرى خواهد داشت و تسلسل پديد خواهد آمد . ظاهرا اشكال نخست علّامه بر اشاعره ، از طريق تسلسل است ، همان گونه كه در زيادت علم وارد ساخت . بدينسان كه اگر بقاء زايد بر ذات باشد ، چون صفت خداست و بايد باقى باشد ، نيازمند بقاى ديگرى خواهد بود كه آن نيز مغاير با ذات است و بقاى دوم نيز همچنين و تسلسل رخ مىدهد .
اگر اشكال اول را اين گونه تفسير كنيم ، در اشكال دوم دو اشكال پديد مىآيد . نخست آنكه به تصريح علّامه ، محذور اشكال از طريق تسلسل است و چون در اشكال نخست نيز تسلسل بود ، سخن مكرر خواهد گشت . دوم آنكه اشاعره بقاء را قديم مىدانند نه حادث تا گفته شود ، خداوند محل حوادث است ، ولى علّامه چنين گفته است .
قاضى شهيد شوشترى ، عبارت اشكال دوم ( محل بودن خداوند براى حوادث ) را خطا مىداند و دور