تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج الحق و كشف الصدق ( فارسي ) — صفحة 82

مساهمون:

ص٨٢
همين بقاء پابرجاست ، پس هر يك به ديگرى نيازمند است و دور پديد مىآيد و اگر به جوهر ديگرى است قيام صفت ( عرض ) به غير موصوف ( غير جوهر خود ) لازم مىآيد كه محال است . پاسخ داده‌اند كه بقاء به جوهر نيازمند نيست يعنى جايز است كه به ذات خويش و بدون محل تحقق يابد ولى علت و سبب وجود جوهر در زمان ثانى باشد . اين استدلال خطاست زيرا بقاء جوهر مجرد خواهد بود حال آنكه عرضى است وابسته به ديگرى . همچنين لازم مىآيد بقاء به جوهر بودن شايسته‌تر از خود جوهر و ذات باشد و ذات صفت‌تر ( عرض‌تر ) از بقاء . زيرا بقاء مجرد و بىنياز از ذات است و ذات به آن نيازمند . محتاج از توانگر به اسم عرض شايسته‌تر است و توانگر از نيازمند به اسم ذات ( جوهر ) سزاوارتر . وانگهى از اين سخن بقاى همه چيز لازم مىآيد زيرا بقاء در اين فرض ويژه يك ذات نيست . ج ) وجود جوهر در زمان دوم ، وجود او در زمان اول است و چون در وجود او در زمان نخست بىنياز از اين بقاء بود وجود او در زمان دوم نيز همين گونه است زيرا ممكن نيست برخى از افراد طبيعت به ذات خود نيازمند چيزى باشند و برخى ديگر نباشند .

خداوند به ذات خويش باقى است

حقيقت اين است ، زيرا اگر در بقاى خود نيازمند غير باشد ممكن است و واجب نيست چون به ضرورت ميان واجب و ممكن ، ناهمگونى و تفاوت است . اشاعره در اين حكم مخالفت ورزيده‌اند و خداوند را باقى به بقاء دانسته‌اند . « 1 » رأى
هامش
( 1 ) . شرح تجريد قوشچى ص 358 ، شرح العقائد ص 76 .
نهج الحق و كشف الصدق ( فارسي ) — صفحة 82 | العلامة الحلي / عليرضا كهنسال