د ) اگر خداوند موصوف به اين صفات باشد و صفات قائم به ذات او باشند ، حقيقت خدا مركب است و هر مركبى نيازمند جزء خود و غير خود است . پس خداوند محتاج به غير و ممكن خواهد بود . امير المؤمنين به همين نكته اشاره فرموده است : « آغاز دين شناخت خداوند است و كمال شناخت خدا ، راست دانستن و تصديق او مىباشد .
كمال تصديق به پروردگار يگانه دانستن او و كمال يگانه انگاشتن خالص گرداندن عمل براى اوست . كمال اخلاص براى حق ، پيراسته گرداندن او از صفات است زيرا هر صفتى جز موصوف و هر موصوفى غير از صفت است ؛ پس هر كه ذات بارى را به صفت تبيين كند او را همدوش ( اشياء ) ساخته و هر كه او را با اشياء قرين كند دوگانهاش ساخته ، هر كه دوگانهاش گرداند او را داراى جزء دانسته و آنكه خداى خويش را داراى اجزاء بداند به او جهل ورزيده است . « 1 »
ه ) اشاعره به امرى كه خطا بودن آن آشكار است تن دادهاند و آن اينكه گفتهاند ، اين معانى نه نفس ذات است و نه غير آن « 2 » ؛ و اين سخن نامعقول است زيرا اگر شىء به ديگرى نسبت داده شود يا خود اوست يا جز او و عقلانى نيست كه نه او باشد و نه غير او .
هامش
اگر استدلال علّامه را اين گونه تقرير كنيم ، دو سلسله پديد مىآيد : سلسلهاى از اعيان و اشياء كه نامتناهى بودن آن محال نيست و سلسلهاى از علوم لازمه سخن اشعريان ، كه بىنهايت بودنش محال است ، اما با اين تفسير ، در متن خطايى خواهد بود ، زيرا سطر ما قبل آخر منقول ، بايد چنين باشد :
ثم العلم بالعلم بالشىء مغاير للعلم بالعلم بالعلم بذلك الشيء و لفظ علم در متن دو بار تكرار شده نه سه بار ؛ اما وقوع خطا در متن كتاب نهج الحق ، عجيب نيست زيرا در مواضع ديگر نيز ديده شده است . ( م )
( 1 ) . نهج البلاغه ، شرح عبده ، ج 1 ، ص 14 و ابن ابى الحديد ، ج 1 ، ص 23 ، در ذيل آن آورده است كه على عليه السّلام فرمود : « و هر كه به او جهل ورزد ، به وى اشاره كرده است و هر كه اشاره كند او را محدود ساخته و هر كس محدودش سازد او را شمارش كرده و هر كه پرسش كند : خدا در چيست ، او را در چيزى جاى داده است و هر كه بپرسد : او بر چه چيز است از او تهى گردانده است » .
( 2 ) . الملل و النحل ، ج 1 ، ص 95 ، العقائد نسفى با شرح تفتازانى ، ص 77 .