ديگر آن كه كلام نفسانى نزد اشاعره غير از حروف و صداهاست و براى آنها راهى وجود ندارد كه اثبات كنند خداوند در حرفها و صداها راستگوست ! « 1 »
نفى صفات زائد بر ذات
هيچ چيز با خداوند در قدم شريك نيست . عقل و نقل همگامند كه قدم ، ويژه خداست و در ازل جز او كسى نبوده است زيرا هر چه جز اوست ، ممكن است و حادث .
خداوند فرموده : « او اول و آخر است . » « 2 »
اشاعره براى خداوند هشت معناى قديم ( قدرت ، علم ، حيات و . . . ) اثبات كردهاند « 3 » و آنها را علل صفات دانستهاند . با چنين فرضى محالات و اشكالهايى بر آنها وارد مىآيد :
الف ) باور داشتن به قديمى جز خداوند . فخر الدين رازى مىگويد : « مسيحيان كافر شدند زيرا سه قديم فرض كردند و همفكران ما ( اشعريان ) نه قديم فرض نمودند . » « 4 »
ب ) خداوند براى عالم بودن نيازمند معنايى به نام علم است كه اگر آن معنا نباشد او نيز عالم نيست عين همين اشكال در قدرت و صفات ديگر نيز وارد مىشود . خداوند توانگر و بىنياز است زيرا هر نيازمند به غير خود ، ممكن است .
ج ) بىنهايت معانى قائم به ذات خدا وجود خواهد داشت زيرا علم به يك چيز متفاوت با علم به ديگرى است و شرط علم مطابقت با واقع است و ممكن نيست يك چيز با اشيايى كه در ذات مخالف هستند ، مطابق باشد . معلومات نيز بىپايان هستند پس علوم نيز بايد بىپايان باشند نه اينكه فقط يك بار بىپايان باشند بلكه به دفعات نامتناهى بىپايان هستند ؛ به اين اعتبار كه هر علمى در هر مرتبهاى فرض شود
هامش
( 1 ) . الابانه في اصول الديانه ، ابو الحسن اشعرى و الملل و النحل ، ج 1 ، ص 96 .
( 2 ) . حديد : 3 .
( 3 ) . ملل و نحل ، ج 1 ، ص 95 .
( 4 ) . التفسير الكبير ، ج 1 ، ص 132 و بنگريد به : شرح عقايد ، حاشيه كستلى ، ص 66 ، 77 .