مخالفت ورزيدهاند كه فرمود : « هر كه قربانى نرانده است ، از احرام خارج شود و آن را عمره قرار دهد . » « 1 » گفتار پيامبر به حرف عمر فسخ و باطل نمىشود . « 2 »
8 - نيت تمتع شرط آن است . شافعى آن را شرط نمىداند « 3 » ولى خداوند فرموده است : « و آنان را جز اين فرمان ندادند كه خدا را بپرستند در حالى كه در دين خود اخلاص مىورزند . » « 4 » پيامبر نيز فرمود : « همانا اعمال به نيتهاست و براى هر مرد ، نيّتى است كه داشته است . » « 5 »
9 - اگر كسى كه در حال تمتع است براى حج احرام بندد ، ريختن خون و قربانى بر او واجب است . مالك آن را تا پيش از افكندن سنگ به جمرهء عقبه واجب نمىداند . « 6 »
خداوند فرموده است : « . . . هر كه از عمرهء تمتع به حج باز آيد ، آن قدر كه او را
هامش
( 1 ) . بدايه المجتهد ، ج 1 ، ص 369 و منتخب كنز العمال ، ج 2 ، ص 324 .
( 2 ) . حافظان حديث و بزرگان سنى روايت كردهاند كه عمر بن خطاب با آزادى و صراحت تمام ، متعه حج و متعه زنان را كه در عهد پيامبر ، ابو بكر و برههاى از روزگار عمر ، جايز بود ، نهى كرد . كردار عمر ، مخالفت با كتاب و سنت و اجتهاد در برابر نص بود ، همان گونه كه عمران بن حصين مىگويد : آيه متعه در كتاب خدا وجود دارد و پيامبر ما را به عمل در آن باب ، سفارش مىفرمود . آيهاى نيز در نسخ آيه متعه نازل نشد و رسول خدا تا مرگ ما را از آن باز نداشت . پس از او مردى به رأى خود ، هر چه خواست گفت .
گروهى از ياران پيامبر ناخرسندى خود را نسبت به بدعت عمر آشكار ساختند ( مسند احمد بن حنبل ، ج 5 ، ص 143 و مجلدات ديگر آن ، الموطأ ، ج 1 ، ص 317 ، الام ، ج 7 ، ص 214 و صحاح و سنن و ديگر كتب معتبر اهل سنت ) به عبد اللَّه پسر عمر گفته شد : پدرت عمر متعه را نهى كرد . گفت : واى بر تو ، اگر پدرم نهى كرد پيامبر انجام داد و به آن امر فرمود . به سخن پدرم عمل كنم يا فرموده رسول خدا ؟ از من دور شو . خداوند حلال گردانده و رسول خداوند عمل كرده ، آيا سنت پيامبر براى پيروى شايستهتر است يا عمر ؟ ( تفسير القرطبى ، ج 2 ، ص 365 ، سنن بيهقى ، ج 5 ، ص 21 ، مجمع الزوائد ، ج 1 ، ص 185 ) .
( 3 ) . الام ، ج 2 ، ص 127 .
( 4 ) . بينه : 5 .
( 5 ) . التاج الجامع للاصول ، ج 1 ، ص 175 ، به گفته نويسنده ، جز ابو داود ، راويان پنجگانه حديث را آوردهاند .
( 6 ) . تفسير كبير ، ج 5 ، ص 152 ، الفقه على المذاهب ، ج 1 ، ص 698 ، بدايه المجتهد ، ج 1 ، ص 305 .