فعلى كه بايد در آن زمان انجام مىشده ، اگر داراى مصلحت بوده كه نسخ محال است و اگر مفسده و زيان داشته از آغاز به آن امر نمىكردهاند . دليل ديگر اين كه بداء لازم مىآيد .
اشاعره چنين نسخى را جايز شمردهاند . « 1 » شگفت است كه آنها بداء « 2 » را به گروهى از اهل حديث نسبت مىدهند ولى در حقيقت خود به آن اعتقاد دارند ؛ زيرا بداء در واقع جز اين نيست كه يك چيز از يك جهت و در يك زمان مورد امر و نهى قرار گيرد .
اماميه و معتزليان موافق با ايشان بر آنند كه ممكن نيست خبر در باره يك چيز ، با خبر متناقض آن نسخ شود و مدلول خبر بدون تغيير بماند ، زيرا اين عمل دروغ است و دروغ قبيح ، و محال است خداوند به امر قبيح تكليف كند .
اشعريان بر اساس اصل بىپايه خود كه منكر حسن و قبح عقلىاند « 3 » ، در اين مسأله مخالفت كردهاند .
اماميه نسخ را در وجوب معرفت خدا ، تحريم كفر و ظلم و واجبات ديگر و قبايح عقلى ، محال مىدانند ولى اشاعره با استناد به نفى حسن و قبح عقلى آن را جايز مىپندارند . « 4 »
بحث هشتم : قياس
اماميه و گروهى كه در اين مسأله با ايشان موافقند ، بر آنند كه عمل به قياس به دليل عقل و نقل ، باطل است .
عقل از آن جهت كه قياس رفتن به راهى است كه احتمال خطا در آن هست و پيمودن چنين راهى صواب نيست .
هامش
( 1 ) . جمع الجوامع ، ج 2 ، ص 77 و المستصفى ، ج 1 ، ص 72 .
( 2 ) . المستصفى ، ج 1 ، ص 77 .
( 3 ) . جمع الجوامع و شرح آن ، ج 2 ، ص 85 .
( 4 ) . المستصفى ، ج 1 ، ص 79 .