تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج الحق و كشف الصدق ( فارسي ) — صفحة 346

مساهمون:

ص٣٤٦

روايات شگفت در دانش عمر :

در جمع بين صحيحين از مسند ابو هريره از افراد مسلم روايت شده است : « در محضر پيامبر نشسته بوديم و ابو بكر و عمر نيز حضور داشتند . پيامبر برخاست و به جايى رفت و برنگشت . چون غيبت او طولانى شد نگران شديم كه ما را ترك كرده باشد و همه برخاستيم . من نخستين كسى بودم كه ترسيدم . بيرون آمدم و به جستجوى پيامبر پرداختم . به ديوارى رسيدم كه از آن انصار بنى نجار بود . گشتم تا درى بيابم و نيافتم ، ناگاه نهرى را ديدم كه از چاه به درون باغ جريان داشت . زمين را مانند روباه حفر كردم ، به درون باغ رفتم و پيامبر را ديدم . او پرسيد : ابو هريره ؟ پاسخ دادم : آرى اى رسول خدا . پيامبر پرسيد : چه مىكنى ؟ گفتم : تو با ما بودى و رفتى و چون غيبتت به درازا كشيد ترسيديم ما را ترك گفته باشى و من خود نخستين كسى بودم كه ترسيدم . به اين باغ رسيدم و زمين را چون روباه حفر كردم و ديگران نيز در پى من هستند . پيامبر كفشهاى خود را به من داد و گفت : با اين كفشها برو و هر كس را پشت ديوار ديدى كه به كلمه توحيد شهادت مىدهد در حالى كه قلبش به آن باور دارد او را به بهشت مژده ده . نخستين كسى كه ديدم عمر بود . او پرسيد : اين كفشها چيست ؟ گفتم : كفشهاى پيامبر است كه به من داده و گفته هر كس به يگانگى خدا گواهى دهد و ايمان قلبى داشته باشد او را به بهشت بشارت دهم . عمر چنان ضربه‌اى به سينه‌ام نواخت كه با نشيمنگاه بر زمين افتادم و گفت : ابو هريره بازگرد . گريان به نزد پيامبر آمدم و ماجرا گفتم و عمر نيز در پى من آمد . پيامبر پرسيد : چرا چنين كردى ؟ عمر گفت : اى پيامبر خدا پدر و مادرم فداى تو ، آيا خود ابو هريره را با كفشهايت فرستادى و آن پيام را دادى ؟ پيامبر پاسخ مثبت داد . عمر گفت : چنين مكن كه مىترسم مردم به اين سخن تكيه كنند و از عمل دست بردارند . پيامبر به من فرمود : ديگر آن پيغام را باز مگو . » « 1 »
هامش
( 1 ) . صحيح مسلم ، ج 1 ، ص 28 ، باب « من لقى اللَّه بالايمان و هو غير شاك فيه دخل الجنه و حرم على النار » .