اين رفتار عمر ، نپذيرفتن و رد پيامبر و اهانت به رسول خدا مىباشد . حتّى اگر عمر با رسول خدا در نبوت شريك مىبود نبايد چنين عملى را در باره يكى از پيروان پيامبر انجام مىداد . او مىتوانست ابو هريره را به صورتى نيكوتر باز دارد و ضمن رسيدن به مقصود خود به رسول خدا نيز احترام بگذارد . وانگهى فرستاده خدا در فرمان دادن به ابو هريره پيرو وحى الهى بود كه « او از هوا سخن نمىگويد » . شايد آن عمل پاداش اخروى داشت و ضمانت بهشت بر عهده خداست . افزون بر آن ، طبق روايتى كه حميدى در جمع بين صحيحين در مسند ابو ذر نقل كرده پيامبر فرمود : « جبرئيل بر من فرود آمد و بشارت داد كه هر كس از امتم بميرد و به خداوند شرك نياورده باشد به بهشت خواهد رفت » « 1 » يا در روايتى « به آتش نخواهد رفت . » « 2 » با اين روايت كه به نظر سنيان صحيح است چگونه عمر به خود اجازه انكار بر پيامبر را داد ؟ در جمع بين صحيحين در مسند غسان بن مالك كه مورد اتفاق است ، آمده كه پيامبر فرمود : « خداوند آتش را بر كسى كه
لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ
بگويد و تنها خدا را قصد كند ، حرام گردانيده است » اكنون كه پيامبر در مواضع بسيار چنين سخنانى فرموده ، رفتار عمر چه مجوزى دارد ؟ عبد اللَّه بن عباس ، جابر ، سهل بن حنيف ، ابو وائل ، قاضى عبد الجبار ، ابو على جبايى ، ابو مسلم اصفهانى ، يوسف ، ثعلبى ، طبرى ، واقدى ، زهرى ، بخارى و حميدى در جمع بين صحيحين در مسند مسوّر بن مخرمه در حديث صلح حديبيه ميان رسول خدا و سهيل بن عمرو آوردهاند كه عمر بن خطاب گفت :
« من نزد پيامبر آمدم و گفتم : آيا تو پيامبر بر حق خدا نيستى ؟ فرمود : آرى . گفتم : آيا ما بر حق نيستيم و دشمن بر باطل نيست ؟ فرمود : آرى . پرسيدم : پس چرا بايد ذلت را در
هامش
( 1 ) . روايت را مسلم در صحيح ، ج 1 ، ص 42 و بغوى در المصابيح ، ج 1 ، ص 5 ، آوردهاند .
( 2 ) . در اين معنا روايات بسيار آمده است بنگريد به : المصابيح ، ج 1 ، ص 4 و 5 ، صحيح مسلم ، ج 1 ، ص 26 و 42 ، التاج الجامع للاصول ، ج 1 ، ص 24 ، كتاب الايمان .