تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج الحق و كشف الصدق ( فارسي ) — صفحة 348

مساهمون:

ص٣٤٨
دينمان بپذيريم ؟ پاسخ گفت : من فرستاده خداوندم و او را عصيان نمىكنم و خدا ياور من است . پرسش كردم : آيا تو به ما نمىگفتى كه به زودى به زيارت كعبه خواهيم رفت ؟ فرمود : آرى ؛ آيا به تو خبر دادم كه امسال خواهيم رفت ؟ پاسخ منفى دادم . پيامبر فرمود : تو به زيارت كعبه خواهى رفت و آن خانه را طواف خواهى كرد . عمر مىگويد : به نزد ابو بكر رفتم و همان سخنان را تكرار كردم و او نيز جوابهاى پيامبر را دارد . » « 1 » ثعلبى و ديگران در تفسير سوره فتح ، بر اين روايت افزوده‌اند : « عمر بن خطاب گفت از : از هنگامى كه مسلمان شدم جز در روز صلح حديبيه ترديد نكردم . » « 2 » اين حديث بر شك عمر دلالت مىكند و متضمن انكار او نسبت به عمل پيامبر است كه به فرمان خدا بود . عمر به فرموده پيامبر بسنده نمىكند و به نزد ابو بكر مىرود تا پاسخهاى او را بشنود . چگونه عمر خود را مجاز دانست كه پيامبر را توبيخ كند و پس از آنكه رسول خدا فرمود : من فرستاده حق هستم و بر او عصيان نمىكنم و او ياور من است ، بگويد : آيا تو نمىگفتى كه ما به زيارت كعبه خواهيم رفت و طواف خواهيم كرد ؟ در جمع بين صحيحين در مسند عايشه از احاديث متفق عليه آمده است كه عايشه گفت : « پيامبر نماز عشاء را به تأخير افكنده بود كه عمر به گونه‌اى كه با زنان و كودكان خطاب مىكنند بر رسول خدا فرياد « نماز » زد . پيامبر بيرون شد و فرمود : شما را نرسد كه پيامبر خدا را به بانگ نماز انذار كنيد و اين گفتار پيامبر در هنگامى بود كه عمر بن خطاب ، فرياد زده بود . » « 3 » خداوند متعال فرمود : « اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد ، صداى خود را از صداى پيامبر بلندتر نكنيد و همچنان كه با يك ديگر بلند سخن مىگوييد با او به آواز بلند سخن
هامش
( 1 ) . الدر المنثور ، ج 6 ، ص 76 ، تفسير الخازن ، ج 4 ، ص 168 ، التاج الجامع للاصول ، ج 4 ، ص 336 . ( 2 ) . الدر المنثور ، ج 6 ، ص 76 ، تفسير الخازن ، ج 4 ، ص 148 ، تاريخ الخميس ، ج 1 ، ص 241 . ( 3 ) . صحيح مسلم ، ج 1 ، ص 241 و صحيح البخارى ، ج 1 ، ص 141 .