خردمند در نكات اين حديث مشهور بنگرد : ابو بكر و عمر فرمان پيامبر را اجرا نكردند و نماز آن مرد را عذر خواه ساختند . آنها ندانستند كه پيامبر به اين مطلب آگاهتر است و اگر او سزاوار قتل نبود رسول خدا چنين فرمانى نمىداد ؟ چگونه عمر پس از شنيدن طعنه پيامبر در باره ابو بكر همان عمل را تكرار كرد و پيامبر همان سخن را در باب او نيز گفت و تأكيد ورزيد كه اگر آن مرد كشته مىشد هرگز اختلافى ميان امت پديدار نمىگشت بدان گونه كه از هفتاد و سه فرقه تنها يك گروه رستگار و ديگران در آتش باشند ؟ نكته اصلى در اين حديث آن است كه چرا ابو بكر و عمر از كشتن آن مرد خوددارى كردند ؟ چگونه براى عوام تقليد از كسانى جايز است كه با فرمان پيامبر مخالفت نمودهاند ؟
هذيان گفتن پيامبر از ديد عمر :
اين ماجرا همان گونه است كه مسلم در صحيح خود « 1 » و حميدى در مسند عبد اللَّه بن عباس روايت كردهاند : هنگامى كه پيامبر در حال احتضار بود و مردم در خانهاش گرد آمده بودند ، فرمود : « بياييد چيزى براى شما بنويسم كه پس از من گمراه نشويد » عمر بن خطاب گفت : درد بر او چيره شده و هذيان مىگويد كتاب خدا شما را بسنده است . ( و در روايت پسر عمر : همانا پيامبر هذيان مىگويد . )
حميدى در جمع بين صحيحين مىگويد : حاضران نزد پيامبر به اختلاف برخاستند .
برخى گفتند : آنچه پيامبر فرمود درست است و گروهى سخن عمر را تأييد كردند . چون جنجال و اختلاف بالا گرفت پيامبر فرمود : از نزد من برخيزيد و بيرون رويد كه در چنين محضرى ، غوغا روا نيست .
هامش
( 1 ) . پيشتر پژوهش در باب سند و متن حديث داشتيم . نويسنده در آن موضع در باب خطاهاى عمر بن خطاب اين مطلب را بيان داشت و تكرار او به مناسبت بيان خطاهاى صحابه است . نيز بنگريد به : مسند ج 1 ص 222 ، 335 و 355 .