عبد اللَّه بن عباس چنان مىگريست كه اشكش سنگريزهها را تر مىكرد و مىگفت :
« پنجشنبه چه روزى بود ! هر مصيبتى از آنجا آغاز شد كه ميان پيامبر و نوشته او فاصله افكندند . »
خردمندان در معناى اين حديث تأمل كنند . بىادبى گروهى از اصحاب نزد پيامبر در حالى كه خداوند فرمود : « اى كسانى كه ايمان آوردهايد ، صداى خود را از صداى پيامبر بلندتر مكنيد و همچنان كه با يك ديگر بلند سخن مىگوييد با او به آواز بلند سخن نگوييد . » « 1 » وانگهى هنگامى كه پيامبر آهنگ ارشاد و برقرارى دوستى ميان آنها را داشت ، به گونهاى كه دشمنى از بين بر مىخاست ، عمر او را از اين كار باز داشت و تنها به اين عمل زشت بسنده نكرد كه اهانت و نسبت دادن هذيان را نيز به آن افزود ، در حالى كه خداوند مىفرمايد : « يار شما نه گمراه شده و نه به راه كج رفته است و سخن از روى هوى نمىگويد . » « 2 » اين مطلب به ويژه در باره چنين نوشته مهمى صادق است . چگونه پسنديده است كه با عظمت پيامبر و فرمان خدا در بزرگداشت او ، يكى از پيروانش در حضور آن جناب ايشان را به هذيان گويى نسبت دهد ؟ در جمع صحيحين از مسند جابر بن عبد اللَّه روايت شده است : « رسول خدا در هنگام مرگ ، آهنگ نوشتن مطلبى را كرد كه امت پس از او هرگز گمراه نشوند ، اما غوغا برخاست و عمر آشوب كرد و پيامبر را بازداشت . » « 3 »
چگونه روا بود كه عمر مانع رسول خدا شود و از نوشتن خطى كه امت را تا قيامت راهنمايى مىكرد ، پيشگيرى كند ؟ اگر اين حديث راست است بايد پيروى از عمر را وانهاد و اگر دروغ مىباشد اهل سنت نبايد چنين امرى را به او نسبت دهند و بايد از كتابهاى خود سلب اعتماد كنند .
هامش
( 1 ) . حجرات : 2 .
( 2 ) . نجم : 2 و 3 .
( 3 ) . احمد در مسند خود ، ج 3 ، ص 34 ، اين روايت را آورده است .