نخواهند كرد . » « 1 »
اكنون كه دانشمندان اهل سنت اين روايات را نقل مىكنند يا راست مىگويند كه لازم است از پيروى آنها و رهبرانشان دست شست و يا دروغ مىبافند كه ديگر نمىتوان به هيچ يك از روايتهاى آنها اعتماد كرد .
حافظ محمّد بن موسى شيرازى در كتابى كه از تفاسير دوازدهگانه استخراج كرده است روايتى آورده كه مآخذ سنى نيز آن را نقل كردهاند . آن منابع ، تفسيرهاى ابو يوسف يعقوب بن سفيان ، ابن جريح ، مقاتل بن سليمان ، وكيع بن جراح ، يوسف بن موسى القطان ، قتاده ، سليمان ، ابى عبد اللَّه القاسم بن سلام ، على بن حرب الطائي ، سدى ، مجاهد ، مقاتل بن حيان و ابى صالح مىباشند . اين دانشمندان جملگى اهل سنت هستند .
روايت از انس بن مالك چنين است :
نزد پيامبر نشسته بوديم و از مردى سخن مىگفتيم كه نماز مىخواند و روزه مىگيرد و زكات مىدهد . پيامبر فرمود : « او را نمىشناسم . » گفتيم : « اى رسول خدا او پروردگار را تسبيح و تقديس مىكند و يگانه مىداند . پيامبر فرمود : او را نمىشناسم . »
در اين زمان كه ذكر او در ميان بود ، خود آمد . پيامبر را گفتيم : آن مرد است . به او نگريست و فرمود : « اى ابو بكر شمشير مرا برگير و گردن اين مرد بيفكن كه نخستين گرونده به حزب شيطان است . » ابو بكر در پى آن مرد به مسجد رفت و او را در حال ركوع ديد و گفت : « به خدا سوگند او را نمىكشم كه پيامبر ما را از كشتن نمازگزاران منع كرده است . » سپس به نزد پيامبر بازگشت و گفت : « اى فرستاده خدا او را در حال نماز ديدم . »
رسول خدا فرمود : « بنشين كه تو مرد اين كار نيستى . اى عمر برخيز و شمشير مرا از ابو بكر بگير . به مسجد در آى و سر از تن آن مرد بيفكن . » عمر مىگويد : « به مسجد رفتم
هامش
( 1 ) . ابو يوسف الكنجى الشافعى در كتاب كفايه الطالب ، الخطيب در تاريخ بغداد ، ج 12 ، ص 397 ، به سند خود از ابو عثمان النهدى ( ابن حجر در تهذيب التهذيب و الذهبى در ميزان الاعتدال او را توثيق كردهاند . ) ، المتقى در كنز العمال ، ج 6 ، ص 408 ، او گفته است اين روايت را البزار و ابو يعلى نيز آوردهاند .