هامش
خداوند دگرگونى و انتقال پيامبر از پشت پيامبرى به پشت پيامبر ديگر را مىديد تا او را از صلب پدرش خارج ساخت بىآنكه از آدم تا ولادت زنايى باشد و جز نكاح نبود . ( همان ) طبرسى مىگويد : گفته شده معناى آيه اين است كه در نسل يكتاپرستان از پيامبرى به پيامبرى انتقال يافتى تا خدايت به پيامبرى برآورد . اين مطلب از ابن عباس در روايت عطا و عكرمه كه از ابو جعفر و ابو عبد اللَّه - درود بر هر دو - نقل كردهاند ، مىباشد . ( تفسير مجمع البيان ، ج 7 ، ص 207 ) .
پيشتر ، سخن امير المؤمنين على عليه السّلام در باب پيامبران از نهج البلاغه گذشت .
سيوطى در كتاب خود ( الخصائص الكبرى ، ج 1 ، ص 37 ، ط حيدرآباد دكن ) فصلى را در اين باره گشوده كه در آن از ابن سعيد ، ابن عساكر از ابن العباس روايت آورده است : « پيامبر فرمود : من از آدم به نكاح زاده شدم بدون آنكه زنايى در ميان باشد . » طبرانى از ابن عباس روايت كرده است : « پيامبر فرمود : من از زناى جاهليت در ميان هيچ يك از پدرانم زاده نشدهام و جز از نكاحى ، چون نكاح اسلام به دنيا نيامدهام . » ابن سعد و ابن عساكر از عايشه نقل كردهاند كه گفت : « پيامبر فرمود : من از نكاح بدون زنا متولد شدهام . » ابن سعد و ابن ابى شيبه در مصنف از محمّد بن على بن الحسين حديث كردهاند : « پيامبر فرمود : من تنها از همسرى و ازدواج زاده شدم نه از زنا ؛ از روزگار آدم ( تا هنگام تولد ) ننگ زناى جاهليت بر من نيامد و جز از پاكى و پاكدامنان بر نيامدم . » ابو نعيم به طريقههايى از ابن عباس نقل كرده : « رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله فرمود : پدر و مادر من هرگز به زنا گرد نيامدهاند . پيوسته خدايم از پشتهاى پاك به رحمهاى مطهر درآورد در حالى كه آراسته و پيراسته بودم و هرگز دو راه پديدار نشد جز آنكه در بهترين آنها بودم . » بزار طبرانى و ابو نعيم از طريقه عكرمه از ابن عباس روايت كردهاند كه در باره آيه « و نماز خواندنت در سجدهكنندگان » گفت : « پيامبر پيوسته در پشت پيامبران دگرگون مىشد تا از مادر به دنيا آمد . » ( نيز بنگريد به كنز العمال ج 6 از متقى هندى طبع حيدرآباد دكن و الطبقات الكبرى ، ج 1 ، ص 31 ، محمّد بن سعد ، كاتب ) . واقدى ، طبع ليدن .
عارفى گفته است : « چون خداوند فرشتگان را به سجده بر آدم فرمان داد ، مسجود راستين خود حق بود و آدم بسان قبلهاى كه مقصود بزرگتر از سجده بر نور محمّديش بود . فروغ محمّدى در پيشانى آدم جاى داشت و هنگامى كه حواء به شيث آبستن گشت نور به او انتقال يافت . چون شيث زاده شد آن نور در پيشانىاش عيان آمد و او وصى آدم بر فرزندانش بود . آدم او را وصيت كرده بود كه آن نور جز در زنان پاكدامن