و كارهايى چون تمسخر كه مقام آدمى را فرو مىآورد پيراسته باشد ، زيرا اين امور منزلت و قدر او را در قلب انسانها حقير مىكند و مردم از پيروى او پرهيز مىنمايند . اين همه محل ترديد نيست .
اهل سنت در اين مطلب مخالفت ورزيدهاند . اشاعره از آن روى كه حسن و قبح را نفى مىكنند بدان رفتهاند كه زادهء حرام مىتواند پيامبر باشد گرچه حرامزادگى او را همگان بدانند و رواست كه پدرش به هر تبهكارى و گناه و شركى آلوده گردد و او خود از مسخرهكنندگان و سبكسران باشد كه با وى لواط كنند و او قوّادى نمايد . مادرش نيز به زناكارى شهره باشد كه دست رد بر سينه هيچ كس ننهد .
اين انديشه از آنجا بر آمده كه اشعريان به حسن و قبح عقلى باور ندارند و چنين امورى را از سوى خداوند ممكن الصدور مىدانند و التزام به اين سخنان بىشرمانه ، شگفتتر از رأى ديگر اشعريان نيست كه جايز مىدانند خداوند بىدليل كسى را تا ابد شكنجه كند يا پاداش بخشد .
معتزله نيز از آن روى كه گناهكارى را بر پيام آوران جايز مىدانند ، بايد به چنين لوازمى پايبند باشند و آنها وحدت نظر دارند كه از پيامبران گناهان كثير سر زده ، همان گونه كه در داستان برادران يوسف است .
خردمندان به ديده انصاف بنگرند ، آيا گزينش چنين آرايى پسنديده است و آيا مكلّفى حاضر است به سخن كسى گردن نهد كه در تمام مدت زندگى خود تا پيامبرى دامنى آلوده داشته است و پس از نبوت فرومايه و سبكسر بوده است ؟
و آيا گفتار چنين كسى بر خلق ، حجت است ؟
بايد دانست كه بحث با اشاعره در اين مسأله ، كارى بيهوده و خارج از قانون است
هامش
گرديدهاند . نژادگى و تبار پاكيزه از شرطهاى پيامبرى است .
( السيرة الحلبيه ج 1 ، ص 28 ، در حاشيه آن و السيرة النبويه زينى دحلان ، ج 1 ، ص 12 . )