تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج الحق و كشف الصدق ( فارسي ) — صفحة 112

مساهمون:

ص١١٢

وجوب رضا به قضا

اماميه ، اشاعره و همه گروههاى مسلمان همرأيند كه بايد به قضا و قدر الهى رضايت داشت . « 1 » اشعريان رأيى را برگزيده‌اند كه لازمه آن مخالفت با اجماع مسلمين و گفتارهاى صريح مذهبى در وجوب رضايت به قضاى الهى است . انديشه ايشان اين است كه خداوند فاعل و بجاى آورنده همه زشتيهاست و هيچ كس جز او تأثيرى در وجود ( آفرينش ) ندارد . بر اين اساس طاعات و قبايح به قضا و قدر اوست . به اجماع مسلمين ، رضايت به قبيح حرام است پس نبايد از آن راضى بود گرچه به قضاى الهى باشند بدين گونه بايد يكى از اين دو مقدمه را ابطال كرد ، واجب نبودن رضا به قضاى الهى يا وجوب خرسندى و رضايت به زشتى و اين هر دو ، مخالف اجماع است . نظر اماميه اين است كه خداوند پيراسته از زشتيها و قبايح است و جز حكمت ، دادگرى و عمل صحيح ، كارى انجام نمىدهد . با اين انديشه ، بر اساس قواعد اماميه و معتزله رضايت به قضا و قدر خداوند واجب است و از آن ، در هم شكستن و نقض اجماع لازم نمىآيد ، ترك اجماعى كه از رضايت نداشتن به قضاى الهى يا رضايت به قبح لازم مىآيد .
هامش
( 1 ) . پيامبر در حديث قدسى مىفرمايند : « خداوند فرموده است : هر كه به قضاى من راضى و بر بلايم شكيبا نيست جز من خدايى بگزيند . » ( كنز العمال ، ج 1 ، ص 93 شماره 483 و 486 و احياء العلوم غزالى ، ج 4 ، ص 247 ) و از على بن موسى الرضا عليه السّلام از پدران ايشان از على بن ابى طالب عليه السّلام روايت شده است : « شنيدم كه پيامبر مىفرمود : خداوند - كه شكوه او بزرگ باد - فرموده است : هر كه به قضاى من راضى نيست و به قدرم ايمان ندارد ، خدايى جز من بجويد . » ( توحيد صدوق ص 371 ) و روايات ديگر . خداوند مىفرمايد : « هيچ مرد مؤمن و زن مؤمنى را نرسد كه چون خدا و پيامبرش در كارى حكم كردند آنها در آن كارشان اختيارى باشد . » احزاب ، 36 ، پس گزينش بنده اگر در برابر خواست خدا و رسول باشد خلاف ايمان و تسليم و منافى با رضايت او به خدايى اللَّه ، ديانت اسلام و نبوت پيامبر است .