زيرا كافر را از كفر نهى كرده ولى كفر واقع شده و چون كفر به اراده اوست پس اراده او واقع شده است .
هر انسانى كه چنين كند عاقلان او را به حماقت نسبت مىدهند ، دور باد از خداوند چنين نسبتى ، پس چگونه خردمند مىپذيرد خداوند را به صفتى متصف كند كه خود از آن بيزارى مىجويد ؟
د ) مخالفت با آيات صريحى كه در آنها خداوند گناهان را منفور داشته و طاعات را اراده كرده از لوازم رأى اشعرى است :
« همه اين كارها ناپسند است و پروردگار تو آنها را ناخوش دارد . » « 1 » ، « اگر ناسپاس كنيد ، خدا از شما بىنياز است . و ناسپاسى را براى بندگانش نمىپسندد . مىپسندد كه سپاسگزار باشيد . » « 2 » و « خدا فساد را دوست ندارد . » « 3 » و آيات ديگرى از اين دست .
چرا اين قوم با قرآن و عقل مخالفت مىكنند ؟
ه ) مخالفت با محسوس ، زيرا ( به حس ) مىبينيم كه اعمال آدميان به سبب وجود انگيزه و عدم مانع صورت مىگيرد . از سوى ديگر طاعت ، نيكو و گناه ناپسند است . حسن ، انگيزه فعل و قبح ، مانع و باز دارنده آن مىباشد . براى دعوت به طاعت كه حسن است در خداوند انگيزه وجود دارد و مانعى نيست پس اراده خدا به آن تعلق مىگيرد ، اما در گناه انگيزه وجود ندارد و مانع وجود دارد پس گناه مورد نهى و كراهت خداست . سبب آنكه در گناه و زشتى انگيزهاى براى خداوند نيست آن است كه انگيزه يا نياز است يا حكمت و مصلحت و يا جهل و هيچ يك از اينها در مسأله تحقق ندارد .
هامش
( 1 ) . اسراء : 38 .
( 2 ) . زمر : 7 .
( 3 ) . بقره : 205 .