آمد و رنگ مركّب گرفت . حتى پيش از مغول نيز ابن الجوزى ( در گذشته به سال 596 ) در صيد الخواطر مىنويسد : بيشتر تصنيفات نابود گرديده ، و همت طالبان كوتاه شده است ، جوياى كتابهاى مختصرند و به كتابهاى مفصل اشتياقى ندارند و از همين كتابهاى مختصر نيز ، اندكى را مىخوانند ؛ از اين رو ، كتابها منسوخ شده و استنساخ نمىشوند .
( 1 ) كتابهاى اندلس را نيز كه از همه جا بيشتر بود ، مسيحيان اسپانيا در هجوم خود سوزاندند و يك ميليون و پنجاه هزار مجلد را براى تماشا در قرطبه آتش زدند . آنگاه در نود كتابخانه ديگر اندلس هر چه يافتند از بين بردند . اين را « موندى » در تاريخش ذكر كرده ، و « ويلز » به رقم يك ميليون و پنجاه هزار جلد تصريح نموده است . در وفيات الاسلاف آمده است كه اسقف طليطله ، از كتابهاى ارزشمند اسلامى هشتاد هزار جلد را از بين برد و فرنگيان در تسلط بر غرناطه ، بيش از يك ميليون كتاب از بين بردند ، و سه كشتى نفايس كه مسلمانان براى انتقال به مراكش از ميانه نجات داده بودند ، تصرف كردند و به قصر اسكوريال بردند كه در آنجا دچار حريق شده و از بقاياى آن ، يك مسيحى سورى 1851 جلد كتاب عربى فهرست كرده است ، و اين نسبت به آنچه گمان مىرود ، بسيار كم است ؛ زيرا در دوره حكومت اسلامى در اندلس ، فقط در كتابخانه قرطبه ششصد هزار جلد كتاب برگزيده بوده است . خلاصه اينكه از آثار مسلمانان ، جز تعداد بسيار اندكى باقى نمانده است ؛ چنان كه يكى از تاريخنگاران معاصر مصرى گويد : آنچه از تأليفات مسلمانان بعد از هجوم صليبيان و تتار و اسپانيا مانده ، نقطهاى از دريا است و از آن جمله كتابهايى است كه از فاس و عراق بردهاند و كتابخانههاى اروپا با آن غنى شده است .
( 2 ) ابو محمّد عبد اللّه التجانى در سفرنامه خود گويد : خزانه ابو زكريا حفصى ، سى هزار جلد كتاب داشته كه به شش هزار تقليل يافته ، سبب پرسيدند ، گفته شد كه باران و دست بشر آن را از بين برده است . براى آنكه انگارهاى از تعداد تأليفات قدما به دست آيد ، نقل قولى از شيخ مسعود جموع در كتاب منهاج رسم القرآن فى شرح موارد الظمآن مىآوريم كه از دست خطى به نقل از شرح العقيله مىآورد : در غرناطه ، كتاب بزرگ و حجيمى ديدم كه مجلّد پنجاه و ششم از اسماء كتب مصنفان اسلامى بود و معلوم نبود چند مجلّد ديگر باقى داشت ، و اين همه فقط شامل نام مؤلف و شهر او و تاريخ وفات او بوده است . ابن خلكان در احوال صاحب بن عباد ( در گذشته به سال 385 ) آورده است كه نوح بن منصور سامانى فرمانرواى بخارا از وى خواست كه وزيرش شود . از جمله عذرهايى كه صاحب بن عباد آورد اين بود كه فقط
نظام الحكومة النبوة المسمى التراتيب الادارية ( نظام ادارى مسلمانان در صدر اسلام ) ( فارسي ) — صفحة 406
مساهمون: عبد الحي الكتاني
ص٤٠٦