وجه بود : يا بر وجه حلم بود در برابر جاهلى كه ناملايم گويد ؛ يا براى حذر از ضرر بود ؛ يا براى اندازهء قدر هر كس بود ؛ يا براى انديشيدن . اما اندازه در اين بود كه با همه مساوى نظر كند و مثل يكديگر سخنان ايشان را گوش دهد و اما تفكر در امور دنياى فانى و آخرت باقى بود و از براى آن حضرت جمع شده بود حلم و صبر ، پس هيچ امرى او را به غضب نمىآورد و از هيچ چيز از جا برنمىآمد . « 1 »
( 1 ) قاضى ابو بكر بن العربى در القواصم و العواصم گويد : وقتى ويژگىهاى جسمانى و رفتارى پيغمبر ( ص ) را براى رضوان فيلسوف خواندم . گفت : اين صفات جز براى پيامآور نخواهد بود و نبوّت محمّد ( ص ) هيچ دليل ديگرى نمىخواهد ؛ زيرا اعتدال خلق ، نتيجه اعتدال خلقت است ، و آن نورى است كه از خالق صادر شده و در راه رسيدن به نهايت كمال ، بىهيچ مانعى پيش مىرود و هر كس در گفتار حضرت و معانى و مقاصد و نظم و ترتيب آن نظر كند ، اعتدال آن را درمىيابد و مىداند كه از طاقت بشرى خارج است و از ناحيهء الهى است و اين حد نهايى عصمت است .
( 2 ) مؤلف گويد : در اينجا قلم را از حركت بازمىداريم و از خواننده پوزش مىخواهيم كه به اين اندازه اكتفا و سخن كوتاه كرديم ؛ زيرا اينها كه اشاره شد ، تمام صناعات و دادوستدها و پيشهها نيست كه در آن دوره رايج بوده ، بلكه به مقدار اطلاعى است كه در دست داريم و مسلّم است كه علم به تفصيل كامل اوضاع صدر اسلام به ما نرسيده ؛ زيرا مردم قرن اوّل هجرى ، اعتناى كافى به تدوين آثار نداشتهاند كه مبادا نوشته ديگرى با قرآن آميخته شود . در قرن دوم نيز فقط به تدوين بعضى ابواب كه نسبت به زمان مورد نياز اكيد بوده است ، پرداختهاند و اين اندازه آگاهى از اوضاع مدنى و اجتماعى هم ، از ذكر غزوهها ، قضايا و وقايع به دست آمده است . نه اينكه آنها قصد آگاهى دادن از جهات مدنى و اجتماعى را داشتهاند و اين نكته قابل تحسينى است كه گفتهاند : تمدن اسلامى با وجود نزديكى زمان ، همچون مدنيّتهاى منقرض شده كهن است كه بايد تاريخ گذشتهء آن را از دل زمين و آثار فرسوده و از ميان رفته جستجو كرد و بر آن آگاه شد .
نكته ديگر اين است كه بيشتر كتابها و مصنفات قديم از بين رفته و آنچه مانده ، كافى نيست . بيشتر مجموعهها و مصنفات را در حملهء مغول در دجله ريختند ، به طورى كه آب بند
هامش
( 1 ) . با نظر به ترجمهء احياء ، ج 2 ، ص 793 و 794 ؛ گزيده حياة القلوب ، ص 115 - 120 ( با تلخيص و اصلاح جزئى ) .