همه و رخسارههاى او نرم و نيكو بود ، و روى او دراز نبود و گرد و پرگوشت هم نبود .
محاسن انبوه داشت و موى روى بگذاشتى تا بسيار شود و موى لب ببريدى . گردن وى در غايت خوبى بود و به درازى و كوتاهى نسبت نداشت . پهن سينه بود و گوشت بعضى از اندام او به اندام ديگرش نرسيدى ، در هموارى چون آينه بود و در سپيدى چون ماه . از ناف تا سينهء او از موى خطى باريك و هموار بود و در سينه و شكم وى جز آن موى نبود . دوش او بزرگتر از ديگران بود و بسيار موى ، و سرهاى استخوان او از دوش و از آرنج ضخامتى داشت و پهن پشت بود و بازوها و ساعدها ستبر بود و درون پنجهها فراخ و انگشتها همچون شاخههاى نقره و كف او نرم ؛ عطرى به وى رسيد يا نه ، چون كسى دست وى بگرفتى همه روز بوى خوش احساس كردى .
چون راه مىرفت ، قدمها را به روش متكبران بر زمين نمىكشيد ؛ بلكه از زمين مىكند و مىگذاشت و سر را به زير مىافكند به روش كسى كه از بلندى به نشيب مىآيد . گردن را به روش خودخواهان نمىكشيد و گامها را دور مىگذاشت ، اما به تأنى و وقار مىرفت . چون به جانب خود ملتفت مىشد كه با كسى سخن گويد ، به روش ارباب دولت به گوشهء چشم نظر نمىكرد ؛ بلكه با تمام بدن بر مىگشت و سخن مىگفت و در بيشتر احوال ديدهاش به زير بود و نظرش به سوى زمين زياد بوده از نظر به سوى آسمان .
در نظر كردن چشم نمىگشود و به گوشهء چشم نظر نمىنمود . هر كه را مىديد ، مبادرت به سلام مىنمود و اندوهش پيوسته بود و فكرتش دائم بود و هرگز از فكرى و شغلى خالى نبود . بدون احتياج سخن نمىگفت و دهان به سخن نمىگشود . آشكارا و روشن مىگفت و كلمات جامعى به كار مىرود كه لفظش اندك و معنايش بسيار بود . ظاهركننده حق بود و زيادتى در كلامش نبود و از افادهء مقصود قاصر نبود .
خوى او نرم بود و درشتى و غلظت در خلق كريمش نبود و كسى را حقير نمىشمرد و اندك نعمتى را عظيم مىدانست و هيچ نعمتى را مذمت نمىفرمود . اما خوردنى و آشاميدنى را مدح هم نمىنمود و چون حقى ضايع مىشد ، چنان در خشم مىآمد كه هيچ كسى در برابر غضب او نمىايستاد ، تا آنكه انتقام از براى حق مىكشيد و حق را جارى مىگردانيد و از براى فوت امور دنيا ( براى خودش ) به غضب نمىآمد .
چون اشاره مىنمود ، به دست اشاره مىنمود ، نه به چشم و ابرو . در مقام تعجب دستها را مىگردانيد و حركت مىداد و گاه دست راست را به دست چپ مىزد ، و چون به خشم
نظام الحكومة النبوة المسمى التراتيب الادارية ( نظام ادارى مسلمانان در صدر اسلام ) ( فارسي ) — صفحة 402
مساهمون: عبد الحي الكتاني
ص٤٠٢