نكته : كسانى كه به منافقى شهرهاند يا مخنّثانى كه پيغمبر ( ص ) تبعيد كرده ، از اصحاب شمرده نمىشوند .
( 1 )
محبوب
در الاصابه در احوال مأبور قبطى خويشاوند ماريهء قبطيه ، كنيز پيغمبر ( ص ) ، آورده است كه همراه ماريه از مصر آمد و از اين جهت چنين اجازهاى يافت كه آلت خود را به كلّى بريده بود ؛ حال آنكه خصى ( اخته ) كسى است كه بيضه نداشته باشد ، گرچه ذكر داشته باشد . در الاصابه ، احوال ابو مريم خصى را آورده است كه حضور پيغمبر ( ص ) را دريافته بود .
( 2 )
آيا سلف ، يادگارهاى قديم را حفظ مىكردند ؟
مشهور است كه معاويه ، پردهء كعبه را به قيمت هنگفت خريد . ابو زمعه هم موى پيغمبر ( ص ) ، و مادر انس عطر پيغمبر ( ص ) را نگه داشتند . از مالك دربارهء كفش پيغمبر ( ص ) پرسيدند ، توصيف كرد و آن كفش در خاندان ربيعهء مخزومى بود كه از طريق مادرشان ام كلثوم به آنها رسيده است . نيز رختخوابى مويينه از آن حفصه ، و يك زنگ نزد عبد الرحمن بن عبد العزيز بود . آويختن زنگ به گردن شتر مكروه و ممنوع است ، اما اينكه چرا آن را نگه داشتهاند ، مصلحتش در يادآورى عهد قديم است و اينكه آدم را به ياد گذشتگان ارجمند مىاندازد .
شمايل پيغمبر ( ص )
( 3 ) از هند بن ابى هاله ، ناپسرى پيغمبر ( ص ) ، كه سخنورى چيره دست بود ، وصف حضرت را پرسيدند ، گفت : رسول خدا ( ص ) در ديدهها با عظمت مىنمود و مهابت او در سينهها بود .
رويش از نور مىدرخشيد مانند ماه شب چهارده . از ميانه بالا اندكى بلندتر بود و بسيار نبود ، و سر مباركش بزرگ بود و مويش نه بسيار پيچيده و نه بسيار فرو افتاده بود ، و موى سرش بيشتر اوقات از نرمهء گوشش نمىگذشت و اگر بلندتر مىشد ، ميانش را مىشكافت و به دو طرف سر مىافكند . رويش سفيد نورانى بود و گشاده پيشانى بود و ابرويش باريك و قوسدار و كشيده بود و پيوسته نبود .
فراخ چشم بود و سياه چشم ، در سفيدى چشمهاى او آميزهاى از سرخى بود و دراز مژه بود . هموار بينى و گشاده دندان . لبهاى او از نيكوترين لبها و پيشامدگى دهان او لطيفتر از