( 1 )
داناترين صحابه به مناسك
دربارهء عبد اللّه بن عمر گفتهاند كه در زمان پيغمبر ( ص ) در سرايا شركت مىكرد و بعد از پيغمبر ( ص ) و در ايام فتنه ، علاقهء شديدى به حج ابراز مىنمود و مىگفتند : داناترين مردم به مناسك حج است . در التعريف برجال مختصر ابن حاجب از قول نافع آمده است كه عبد اللّه شصت سال فتوا مىداد و در عمر خود يك هزار بنده آزاد كرد .
( 2 )
در زمان پيغمبر ( ص ) به چه كسى حبر اطلاق مىشد ؟
آوردهاند پيغمبر ( ص ) سعد را در زمان خود او حبر ناميد و به انصار مىفرمود : « قوموا لحبركم » . از واقدى نقل شده مخيرق از يهود بنى نضير ، حبر و عالم بود و مسلمان شد و مالش را كه شامل هفت بستان بود ، در اختيار پيغمبر ( ص ) قرار داد .
( 3 )
از صحابه ، آن كه شاگردان دستش را مىبوسيدند
از جميله ، كنيز انس روايت است كه وقتى ثابت شاگرد انس نزد او مىآمد ، انس مىگفت :
عطر بياوريد دستم را خوشبو كنم كه ثابت تا دستم را نبوسد ، راضى نمىشود .
( 4 )
از صحابه آن كه دست شاگردش را بوسيد
زيد بن ثابت مىخواست سوار شود ، ابن عباس ركابش را گرفت ، زيد گفت : اى پسر عموى پيغمبر ( ص ) فاصله بگير . ابن عباس گفت : ما مأموريم به معلمان و عالمان خود چنين اكرام كنيم . زيد گفت : دستت را ببينم . ابن عباس دستش را بيرون آورد ، زيد دست ابن عباس را بوسيد و گفت : ما مأموريم با اهل بيت پيغمبر ( ص ) خود چنين رفتار كنيم . شيخ محمد عابد سندى در رسالهء تقبيل اليد گويد : از همين حديث معلوم مىشود حركت زيد طبق امر پيغمبر ( ص ) بوده و كسانى كه از بوسيدن دست ذوى الشرف ( سادات عالى تبار ) چه رسد به سر ايشان خوددارى مىكنند ، خلاف دستور عمل مىنمايند .
( 5 )
از صحابه آن كه عمر گفت : رواست سرش را ببوسند
بيهقى و ابن عساكر آوردهاند كه عمر لشكرى به روم فرستاد كه عبد الله بن حذافه صحابى نيز در بين آنان بود . روميان ، عبد الله را اسير كرده ، نزد ملك روم بردند و به دو گفتند : اين از اصحاب محمد ( ص ) است . ملك روم به دو گفت : اگر مسيحى شوى ، در ملك و سلطنت