تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نظام الحكومة النبوة المسمى التراتيب الادارية ( نظام ادارى مسلمانان در صدر اسلام ) ( فارسي ) — صفحة 394

مساهمون:

ص٣٩٤
قيس پسر من است ، به غلام من سنطاس مىگويد : كليد را بيار تا هر چه رسول اللّه لازم دارد بدهم و سنطاس مىگويد : نوشته‌اى از پدرت نشان بده و قيس بينى سنطاس را مىشكند و كليدها را مىگيرد و هر چه حضرت لازم دارد از انبار بيرون مىآورد . همين گونه واقع شد و قيس براى رسول اللّه صد وسق ( شتروار ) كالا بيرون آورد . ( 1 ) نيز گويند : سعد بن عباده يك روز با يك كاسه پر از مغز نزد پيغمبر ( ص ) آمد و عرض كرد : به خدا چهل گوسفند و شتر ذبح و نحر كرده‌ام و دوست دارم تو را از مخ سير كنم . پس پيغمبر ( ص ) تناول فرمود و سعد را دعاى خير كرد . گويند : اين حديث را براى خيزران مادر هارون الرشيد گفتند ، بخشى از مالش را به اولاد سعد بن عباده اختصاص داد كه جبران كردار سعد شده باشد . « 1 » مؤلف گويد : آن ذبح و نحر ، اتلاف مال نبوده ، بلكه مدينه شهر آبادى بوده و آن گوشت مصرف داشته است و صحابه هر يك به وسيلهء كوچك يا بزرگى مىخواستند به حضرت تقرب جويند . از سعد روايت است كه نزد پيغمبر ( ص ) بود كه عباس آمد ، سعد گفت : اين مرد ، بخشنده‌ترين و گشاده‌دست‌ترين مرد قريش است . ( 2 ) آورده‌اند كه ابو ايوب قرض داشت ، نزد معاويه آمد و مطابق دلخواهش با او رفتار نشد . گفت : از پيغمبر ( ص ) شنيدم كه فرمود : بعد از من تبعيض خواهيد ديد . معاويه پرسيد : ديگر چه فرمود ؟ ابو ايوب گفت فرمود : صبر كنيد . معاويه گفت : بسيار خوب ، صبر كنيد ! ابو ايوب گفت : به خدا ديگر چيزى از تو نخواهم خواست و به بصره نزد ابن عباس رفت . ابن عباس خانه‌اى براى او خالى كرد و گفت : همان رفتارى كه در مدينه با پيغمبر ( ص ) كردى ، با تو مىكنم . پس ابن عباس به اهل خانه گفت : خارج شويد و به ابو ايوب گفت : هر چه در خانه هست ، از آن توست . به علاوه ، چهل هزار ( درهم ) و بيست غلام نيز به دو داد . نووى در التهذيب در احوال عياض بن غنم آورده كه بخشنده بود و « زاد الراكب » لقب داشت ؛ توشه را به همراهان مىداد و چون تمام مىشد ، شترش را براى آنها مىكشت . ( 3 )

از صحابه آن كه به فرايض داناتر بود

ابن عبد البر در الاستيعاب آورده است كه زيد بن ثابت ، در دو چيز بر مردم غلبه كرد : قرآن و فرايض . گويند : وقتى عمر در شام بود ، به زيد نامه نوشت و نام وى را بر خود مقدم داشت ، و هرگاه براى عمر مسأله‌اى پيش مىآمد ، با پاى خود به خانهء زيد مىرفت و سؤال مىنمود .
هامش
( 1 ) . متقى هندى ، كنز العمال ، ج 5 ، ص 40 .