و بعضى شيوخ گفتهاند : علم لدنّى به على ( ع ) اعطا شده است ، و انتساب ولايت جز از طريق او صحيح نيست ؛ چون امام اولياى محمديين است و على ( ع ) والاترين عارف در عالم است به سبب آنچه پيغمبر ( ص ) به دو اختصاص داده و فرموده : « انا دار الحكمة و على بابها » . نيز اگر بگويى طرق چهلگانه تصوف فعلى ، چنان كه در الرحلة العياشيه آمده ، در نهايت به حسن بصرى مىرسد ، پاسخ مىدهيم كه حسن بصرى على ( ع ) را ديده ( سيوطى اين را تأييد مىنمايد ) . پس اشكالى ندارد كه از على ( ع ) فرا گرفته باشد ؛ چنان كه مشايخ طريقت مىگويند در علم تصوف ، تلقين زبانى شرط نيست و از راه همت و حال مىتوان مريد را ارشاد نمود و نور هدايت بر قلبش تابانيد .
( 1 ) ابن خلدون بر استناد خرقهء صوفيه به على ( ع ) ايراد مىكند و مىگويد : او از اين معنا برى است و اختصاص به تحليه يا پوشش ويژهاى نداشته است . . . ، شيخ عبد الهادى ابيارى اين سخن را كه خرق اجماع مشايخ است ، رد مىكند و مىگويد : پيغمبر ( ص ) بعضى از صحابه را به جهت خاصى اختصاص داده ، مثلا حذيفه را از آنچه تا قيامت واقع خواهد شد آگاه ساخت ؛ و حديثى از ابو هريره هست كه من دو انبان از علم پيغمبر ( ص ) پر كردهام كه يكى را منتشر مىكنم و آن ديگرى را اگر بگويم ، گردنم بريده مىشود .
روايتهاى على ( ع ) از پيغمبر ( ص ) بسيار است و از جمله كسانى كه مسند على ( ع ) نوشتهاند ، ابو جعفر محمد بن عبد اللّه الحضرمى معروف به مطين ، ابو اسحاق اسماعيل بن اسحاق قاضى و ابو محمد عبد الرحمن بن عثمان بن ابى نصر هستند . خادمى در البريقة المحمودية گويد : همه فرقهها در اصول و فروع ، و صوفيه در صفاى باطن منسوب به على ( ع ) هستند ، و ابن عباس كه رئيس مفسران است ، شاگرد على ( ع ) است . مؤلف گويد : هر كس بخواهد گسترهء دانش على ( ع ) را كه باب مدينه علم پيغمبر ( ص ) است دريابد ، بايد شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد را بنگرد تا شگفتىهاى بىشمار بيند .
( 2 )
اسد اللّه صحابه كيست ؟
حمزة بن عبد المطّلب را به سبب پيشگامى و سختكوشى در نبرد با دشمنان خدا ، اسد اللّه ناميدهاند و خود در بدر همين لقب را براى خود ذكر كرد و پيغمبر ( ص ) فرمود : سوگند به آنكه جانم در دست اوست در آسمانها نوشته شده « حمزة بن عبد المطّلب ، اسد اللّه و اسد رسوله » .