برايش آوردند . او از آن خوراكىها به اصحاب داد . خبر به ابو بكر رسيد ، گفت : گمان مىكنم امروز مزد كهانت نعيمان را خوردهام . پس هر چه خورده بود ، استفراغ كرد .
عبد اللّه بن رواحه شبى از نزد زن خويش برخاست و با كنيزش نزديكى كرد . زن مىخواست با كارد به عبد اللّه آسيب برساند . او منكر شد و براى آسودگى خاطر زن ، اظهار نمود كه [ قرآن ] تلاوت مىكند و سه بيت شعر از خود خواند . زن پذيرفت و گفت « آمنت باللّه و كذبت بصرى » ! وقتى پيغمبر ( ص ) داستان را شنيد ، بسيار خنديد ، به طورى كه دندانهاى كرسيش آشكار شد . نيز آوردهاند عبد اللّه بن حذافه اهل مزاح و شوخى بود . پيغمبر ( ص ) فرمود : او را به حال خود رها كنيد كه در باطن ، خدا و رسول را دوست دارد .
آوردهاند در مكه زن دلقكى بود و در مدينه زن دلقكى . زن مكى نزد زن مدنى آمد ، همديگر را ديدند و شناختند و نزد عايشه رفتند . عايشه با تعجب از اين اتفاق ، از زن مكى پرسيد : او را مىشناختى ؟ گفت : نه ، اما وقتى يكديگر را ديديم ، شناختيم . عايشه خنديد و گفت پيغمبر فرمود : « الارواح جنود مجنّدة فما تعارف منها ائتلف و ما تناكر منها اختلف » . اين روايت را به شكل ديگرى نيز آوردهاند كه به پيغمبر ( ص ) گفتند : زن دلقك مكى بر زن دلقك مدنى وارد شد ، حضرت فرمود : « الارواح جنود مجنّدة . . . » .
( 1 ) نيز از شمار كسانى كه ذكر نامش در اينجا مناسبت دارد ، جحى است كه از تابعين بود و مادرش خدمتكار مادر انس بن مالك . جحى مردى پاكدل و بخشنده و شوخ بود ، اما بيشتر لطايفى كه به دو نسبت مىدهند ، از او نيست . علوم و كراماتى هم به دو نسبت دادهاند . « 1 » ابن ابى اليمن غفارى كتابى دارد در هزار ورقه ، مشتمل بر نكتهها و نوادر جحى . در كتاب نزهة الجليس آمده است كه بعضى پنداشتهاند جحى همان ابو القص خواجه ناصر الدين فزارى ، صاحب تفسير ، در گذشته به سال 386 است .
در لطيفههاى مضحك ، زبير بن به كار كتاب الفكاهة و المزاح را تأليف كرد و اسماعيل بن اسحاق مكى كتاب النوادر و الاخبار را و ابو الشيخ اصفهانى كتاب النوادر و النتف را و تمام بن محمد رازى كتاب النوادر و دعلج كتاب النوادر را . « 2 »
هامش
( 1 ) . ر . ك : زبيدى ، تاج العروس ، ج 10 ، ص 68 ؛ نيل الامانى على مقدمة القسطلانى ، ص 89 .
( 2 ) . سندى ، شيخ عابد ، حصر الشارد ، حرف « ف » و « ن » .