تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نظام الحكومة النبوة المسمى التراتيب الادارية ( نظام ادارى مسلمانان در صدر اسلام ) ( فارسي ) — صفحة 349

مساهمون:

ص٣٤٩
دهد . ابن عربى گويد : به سبب عموميت و عظمت اين احكام چنين گفته است . ( 1 ) ابو يوسف يعقوب بن موسى سيستانى گويد : مسائل فرايض ، يك‌دهم مسائل فقهى هم نيست و اين مجازى از باب تشريف و مبالغه در آموختن فرايض است ؛ چنان كه از پيغمبر ( ص ) روايت است كه فرمود : « الحج عرفة » و اين اهميت عرفه را مىرساند . چنان كه ابن خلدون مىگويد : هرگاه فرايض را در معناى مطلق واجبات بگيريم ، آنگاه نصف علم يا ثلث علم بودن آن حقيقى مىشود ، امّا چنان كه ابو يوسف گفته است در صدر اسلام اصطلاح فرايض ، بر تقسيم ميراث اطلاق مىشد . در النهاية ابن اثير نيز « فريضة عادلة » تقسيم به نسبت سهم و نصيب مذكور در كتاب و سنت معنا شده است . شيخ ابو على بن الرحال ، ديدگاه ابن خلدون را تأييد مىكند ، به اين اعتبار كه امور يا مستحب است يا واجب ( ترك حرام واجب ، و ترك مكروه مستحب است ) پس شناخت واجبات نصف علم است . اين نظير آن است كه گفته‌اند : « حسن السؤال نصف العلم » چه هرگاه كسى نيكو سؤال كند ، پاسخ دهنده را در نيكو جواب دادن يارى كرده است . اما همهء قدما فرايض را به معناى تقسيم ميراث گرفته ، احاديث ارث را ذيل آن آورده‌اند . ( 2 )

حساب در زمان خلفا

ابو يوسف سيستانى در شرح التلمسانيه گويد : از شمار چيزهايى كه در تقسيم ارث مورد نياز است ، علم حساب مىباشد و به نسبت قوّت در اين فن ، بهتر مىتواند قسمتها را بيرون بياورد و فقيهى كه حساب بلد نباشد ، اين كار را نمىتواند و حد اكثر مثل عالمى بسيط عمل مىكند . از [ ابن ] عمر دربارهء فريضه‌اى پرسيدند ، گفت : از سعيد بن جبير بپرسيد كه مسأله را مثل من مىداند و در حساب قوىتر است . از اين روايت برمىآيد كه عمر ، حساب هم بلد بوده ، جز اينكه سلف معمولا مسأله را به ديگرى حوالت مىدادند ، و چه بسا مسأله‌اى دور مىزد تا باز به اوّلى بازمىگشت . فخر رازى گفته است : صحابه ، دقايق علم حساب و هندسه را نمىدانستند ؛ ولى ابن قنفذ قسمطينى نظر او را رد كرده و از قول شعبى مىآورد كه حسابدان‌تر از على بن ابى طالب ( ع ) ديده نشده است . ديگرى گفته : على ( ع ) وقايع صفين را از « حمعسق » استخراج مىكرد . ( 3 ) از جمله مسائل على ( ع ) در حساب آن است كه دو مرد با هم نشسته بودند ، يكى از آنها پنج گرده نان و ديگرى سه گرده داشت . سومى سر رسيد و با آن دو مشغول خوردن شد و پس از فراغت ، هشت درهم به صاحبان گرده‌ها داد و گفت : به نسبتى كه خورده‌ام تقسيم