مؤلف گويد : بناى مدارس و رباطها براى استفادهء طلاب يا عبادتگران در كنار مسجد ، بر اين اساس صحيح به نظر مىرسد . تعداد شاعران در ميان صحابه آن قدر بوده كه بعضى تأليف مستقلى بدان اختصاص دادهاند چنان كه پيشتر گفتيم . از آن جمله ، ابن سيد الناس است كه نام حدود دويست تن صحابى كه پيغمبر ( ص ) را مدح گفتهاند ، در يك مجلّد ذكر كرده است .
( 1 )
علم الانساب
ابو هريره از پيغمبر ( ص ) روايت مىكند : از انساب خود آن قدر بياموزيد كه بتوانيد خويشاوندانتان را بشناسيد و صله رحم كنيد . در الجامع الصغير به دنبالهء اين سخن افزوده است : صله رحم ، باعث افزايش محبت خانوادگى و فراوانى مال مىشود و اجل را به تأخير مىافكند . طبرانى ، حديث را از طريق ابن زنجويه به اين صورت آورده است : « تعلّموا من انسابكم ما تصلون به ارحامكم ثم انتهوا ، و تعلّموا من العربية ما تعرفون به كتاب اللّه ثم انتهوا » كه نشان مىدهد غرق شدن در جزئيات و عنان رها كردن در عربيت ، به طورى كه از امور مهم بازدارد ، نهى شده است . در حديث مرفوعى هم آمده كه علم تبارشناسى ، دانستنش فايده ندارد و در ندانستنش هم ضررى نيست ؛ البته بعضى اين سخن را از عمر دانستهاند . ابن حزم گويد : ابو بكر ، ابو الجهم بن حذيفه عدوى و جبير بن مطعم ، از داناترين مردم به انساب بودهاند .
( 2 ) على ( ع ) ، عمر و عثمان هم نسبشناس بودهاند ، اما آن سه تن نخستين ، اطّلاع ژرفى از انساب عرب داشتند و زمانى كه حسان بن ثابت [ براى پاسخ به هجو مشركان ] به دانستن انساب قريش نياز پيدا كرد ، پيغمبر ( ص ) به او فرمود : هر چه خواهى از ابو بكر بپرس . همين ، درستى حديث منسوب به پيغمبر ( ص ) : « ان النسب علم لا ينفع و جهل لا يضرّ » را مخدوش مىسازد و اين حرف درستى نيست . على ( ع ) ، عمر و عثمان هر چه از ديوان تقسيم مىكردند ، بر اساس قبايل تقسيم مىكردند و هر يك از اينان اگر علم به انساب نداشت ، نمىتوانست آن كار را به انجام برساند .
از عبد اللّه بن بريد روايت است كه معاويه ، دغفل بن حنظله سدوسى شيبانى را طلبيد ، و انساب و نجوم و عربيت پرسيد و او را دانا يافت ، پس گفت : اى دغفل ، اينها را چگونه حفظ كردى ؟ گفت : با دلى دريابنده و زبانى پرسنده و فراموشى ، از بين برندهء علم است . پس