مردم ، بدون نتيجهگيرى ، اين رنج را بر بچهها تحميل مىكنند . قسطلانى گويد : سفيان بن عيينه در چهار سالگى قرآن را حفظ كرد و شافعى در پنج سالگى الموطّأ را از حفظ نمود .
شايد كلام فصل در اين باب اين باشد كه نسبت به زمينهء معلم و شاگرد مسأله فرق مىكند و شايد مراد از حفظ قرآن ، حفظ قسمتى از آن است كه البته مالك اين را مكروه نمىدانست .
آوردهاند ابن مرزوق ، جمل خوانجى را در شش سالگى منظوم كرد ؛ چنان كه خود تصريح كرده و البته بعضى اين را به ابن حاجب نسبت دادهاند . هر كس صحرانشينان شنجيط را ديده باشد ، اين را غريب و بعيد نمىپندارد . اما اينكه مالك اين را كه كودك هفتساله كه قرآن را كاملا آموخته يا حفظ كرده باشد استنكار مىنمود ، از اين جهت است كه سختگيرى و شدت در پرورش آن كودك به كار بردهاند ، حال آنكه خدا نرمى و رفق در هر كار را دوست دارد .
( 1 )
تشويق به آموختن شعر
نووى در ابتداى كتاب تهذيب الاسماء و اللغات گويد : صاحبان بينش ، به سبب اهميت زبان عربى براى تسلّط بر لغات آن ، به حفظ اشعار و خطبههاى عربى توجه كردند . حتى صحابه با وجود فصاحت خانواده و تبار و شناختن زبان ، اين كار را مىكردند ؛ مثلا ابن عباس و عايشه ، اشعار مشهور و شايع را از برداشتند و حتى عمر و عبد اللّه بن عمر ، فرزندان خود را براى كوتاهى در حفظ عربيت مىزدند .
ابو نعيم در رياض المتعلمين گويد : پس از لغت و نحو ، جويندهء دانش بايد گوشههايى از شعر را بشناسد . شعر ، ديوان عرب و ستايش و نكوهش اخلاق ايشان است . واژگان غريب قرآن و معانى سنت پيغمبر ( ص ) با آن فهميده مىشود ؛ چنان كه از عايشه نقل است : « شما را توصيه مىكنم بر شعر ، تا زبانتان فصيح و روشن شود » .
( 2 ) ابن عباس گويد : شعر ، ديوان عرب است ، هرگاه حرفى از قرآن بر شما روشن نيست ، خدا قرآن را به عربى نازل فرموده ، پس به ديوان عرب رجوع كنيد و معناى آن حرف مبهم را بجوييد . بعضى ، آموختن شعر ، حتى شعر مولّدين [ شاعران نوخاسته اوايل عباسى ] را از واجبات كفائى شمردهاند ؛ چنان كه بخارى ، احاديثى در جواز انشاء شعر در مسجد آورده است . در الموطّأ مالك آمده كه عمر ، عرصهاى را در كنار مسجد آمادهسازى كرد و بطيحاء ناميد و گفت : هر كس مىخواهد شعر بخواند ، همهمه كند يا صدا بلند كند ، از مسجد به سوى آن عرصه بيرون رود .