مواظب نباشد كه آب لوحها را كجا مىريزند ، پس بايد منتظر باشد كه بر دين يهود يا نصارى بميرد . در زمان خلفاى نخستين ، معلم كودكان ظرف بزرگى آماده براى محو الواح مىگذاشت كه هر كودكى ، آب لوح شستهاش را در آن مىريخت و در آخر ، آن آب معمولا در گورستان ريخته مىشد و در زمين فرو مىرفت . قرطبى در مقدمه تفسيرش مىگويد : از آن آب براى شفاى مريض مىبردند . در المدخل ابن الحاج آمده است كه غسالهء شستشوى الواح را ، يا در چاه يا در چاله پاكى مىريختند كه پايمال نشود .
( 1 )
سن آغاز تحصيل در نظر سلف صالح
در مورد اينكه تعليم كودكان را از سنّى بياغازند كه چهار سال و چهار ماه و چهار روز از تولدش گذشته ، سندى از حديث يا سلف در دست نيست ، جز اينكه قضيهء گشاده شدن سينه پيغمبر ( ص ) در چنين سنى واقع شده كه البته همه اين حديث را قبول ندارند . دمامينى در حواشى « كتاب الزكات » الصحيح گويد : پيغمبر ( ص ) خرماى صدقه را در اين سن از دهان حسن ( ع ) بيرون آورد . در حديث هست كه وقتى اطفال را از چيزى نهى مىكنيد ، بايد علتش را بشناسند تا وقتى بزرگ و مكلف شدند ، داناى به شريعت و تكليف شده باشند . مالك اكراه داشت از اينكه تعليم قرآن اطفال با شتاب صورت گيرد ، و از اينكه طفل هفتساله قرآن را كامل خوانده يا حفظ كرده باشد ، منع نمود . ابن المنير گويد : از اين لحاظ كه ترسيده است آن طفل حروف را درست از مخرج ادا نكند ؛ وانگهى اين عجله ورزيدن در تعليم اطفال ، مانع بازى كه مايهء قوّت بنيه و آسودگى و شادى روحيهء آنهاست نشود و مقصود بخارى از باب الاعتدال فى تأديب الاطفال ، يادآورى آگاهانيدن همين مطلب بوده است .
شعرانى در كشف الغمه گويد : پيغمبر ( ص ) امامت طفل مميّز را جايز شمرد و در زمان ايشان ، عمرو بن سلمه در شش يا هفت سالگى قوم خود را امامت مىكرد . ابن عباس گويد :
كودكان نابالغ را پيشنماز مىكردند ؛ چون آنها گناهى ندارند و آيه نازل شد : «
أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ يُزَكُّونَ أَنْفُسَهُمْ
» « 1 » كه مراد از « انفسهم » ، « امثالهم » است ؛ چنان كه در آيهء ديگرى آمده :
«
فَلا تُزَكُّوا أَنْفُسَكُمْ
» « 2 » .
( 2 ) مؤلف گويد : اين قصهء عمرو سلمة جرمى كه به روايت بخارى از اقتداكنندگانش ، بيشتر قرآن مىدانست نشان مىدهد كه كودكان را از كودكى قرآن مىآموختهاند و البته بسيارى از
هامش
( 1 ) . نساء ، 49 .
( 2 ) . نجم ، 32 .