هستند كه از دستمزد خويش روزى مىخورند . قارى در مرقاة المفاتيح گويد : مصور بدين معناست كه شكل حروف را نقش مىكند .
( 1 ) در الاصابه در احوال ناجيه طفاوى صحابى آمده است كه قرآن مىنوشت . نيز در احوال نافع بن ظريب نوفلى آمده است كه براى عمر مصحف نوشت ، و بلاذرى گفته است براى عمر يا عثمان مىنوشت . ابن سعد گويد : اول كسى كه قرآن را در مصحفى گرد آورد ، عمر بود . « 1 » ابو بكر پيشتر قرآن را در صحف گرد آورده بود كه آن صحف تا زمان عثمان نزد حفصه مىبود .
البته كسان ديگرى چون ابن مسعود هم قرآن را جمعآورى كرده بودند ؛ « 2 » نزد عمر شكايت آوردند مردى در كوفه قرآن از بر مىخواند ، عصبانى شد و پرسيد : او كيست ؟ گفتند عبد اللّه بن مسعود . گفت : به خدا هيچ كس سزاوارتر از او به اين كار نيست . گويند : وقتى عثمان نوشتن مصحف را كامل كرد ، دستور داد هر چه مصحف در دست صحابه هست گرفته شود و همهء مصحفها تحويل گرفته شد ، جز مصحف عبد الله بن مسعود . اين روايت نشان مىدهد مصحفهاى ديگرى هم وجود داشته است . خلاصه اينكه : گردآورى در زمان پيغمبر ( ص ) ، وارد كردن در صحف در زمان ابو بكر ، و نوشتن در مصحف ( واحد ) در زمان عثمان صورت گرفت . البته تمام قرآن در زمان پيغمبر ( ص ) مكتوب بود ، جز اينكه به ترتيب فعلى يك جا جمع نشده بود . اينكه جزء مواريث پيغمبر ( ص ) « مصحف » را نيز ذكر كردهاند ، اگر حديث درست باشد مراد همين آيات و سورههاى كتابت شده مىباشد .
( 2 ) بخارى حديثى آورده كه پيغمبر ( ص ) نهى فرمود كه با قرآن به سرزمين دشمن مسافرت كنيد . در روايت ديگرى هست كه پيغمبر ( ص ) كراهت داشت از اينكه با قرآن به سرزمين دشمن مسافرت كنند ، مبادا دشمن بر قرآن دست يابد . اين حديثها تداول و رواج آيات مكتوب بين مسلمانان را نشان مىدهد ، و گرنه نهى يا كراهت موردى نداشت . نيز پيغمبر ( ص ) در حجة الوداع فرمود : اى مردم ، علم را فراگيريد پيش از آنكه جمع شود و از زمين برداشته شود . يك اعرابى پرسيد : يا رسول اللّه ، چگونه علم برداشته شود ، حال آنكه مصحف در ميان ما هست و حتى زنان و كودكان ما آموختهاند . حضرت سر بلند كرد و با خشم فرمود : يهود و نصارى نيز كتاب در ميانشان هست ، اما از آنچه انبيا آوردند ، به كلمهاى چنگ نزدند و نياويختند .
هامش
( 1 ) . ابن سعد ، الطبقات الكبرى ، ج 3 ، ص 202 .
( 2 ) . و نيز امير مؤمنان على ( ع ) ؛ ر . ك : تفسير قرطبى : ج 1 ، ص 59 ؛ صفار ، محمد بن حسن ، بصائر الدرجات ، ص 66 .