همان كتاب « 1 » در شرح حال حسن بن محمد بن حنفيه ، در گذشته به روزگار عمر بن عبد العزيز از زادان و ميسره روايت شده است كه بر حسن وارد شدند و او را بر نوشتن كتابى در موضوع ارجاء ملامت كردند ؛ پس او خطاب به زادان گفت : دوست داشتم مرده بودم و آن كتاب را نمىنوشتم .
[ آنچه مسلم است و از اين همه به دست مىآيد اين است كه ] مصنفات طبق گفتهء ابو طالب مكى در قوّت القلوب « 2 » ، بعد از سال 120 يا 130 ، يعنى پس از رحلت همه صحابه و بيشتر تابعان ظاهر شده است .
( 1 )
گزارشهاى جغرافيايى از سرزمينهاى فتح شده براى خلفاى راشدين
در كتاب صنّاجة الطرب فى تقدمات العرب « 3 » آمده است كه خلفاى صدر اسلام ، به سرداران و فرمانروايان دستور مىدادند نقشهء سرزمينهاى گشوده شده و تحت حكومتشان براى آنها ترسيم يا گزارش شود .
از آن جمله ، زمانى كه عمرو عاص مصر را گرفت ، در نامهاى به عمر ، مصر را توصيف و سياستگذارى خود را بيان كرد : « مصر خاك سياه ( حاصلخيز ) و درختان سبز دارد . طولش يك ماه راه و عرضش ده روز راه است . كوهى تيره رنگ و ماسههاى زرد و سرخ آن را احاطه كرده است . رودى خجسته آن را نصف مىكند كه همچون ماه و آفتاب در مسير خود كاستى و فزونى دارد و چشمهها و سرچشمههاى زمين از آن پيدا مىشوند و زمانى كه بالا مىآيد ، راهها را مىبندد و رسيدن از دهى به ده ديگر جز با قايق ممكن نيست . سپس آب پس مىنشيند و به حال اول بازمىگردد و مردم براى زراعت بيرون مىآيند و در پست و بلند زمين دانه مىپاشند و به اميد پروردگار مىباشند تا از خاك برآيد . رطوبت زمين و بارش آسمان ، محصول فراوان به بار مىآورد و خاك كه همچون درّ سپيد بود ، همچون عنبر سياه و آنگاه همچون زبرجد سبز مىگردد . پس بلند و والاست خدايى كه اين زمينها را اصلاح كرد و رشد داد » . عمرو عاص آنگاه متعهد مىشود كه خراج را جز در هنگام محصول طلب نكند و ثلث درآمد را در پلسازى و نهرسازى صرف نمايد كه باعث افزايش مداخل گردد .
ابو المحاسن در النجوم الزاهره گويد : وقتى نامه به عمر رسيد ، عمرو عاص را تحسين نمود
هامش
( 1 ) . همان ، ج 5 ، ص 241 .
( 2 ) . مكى ، ابو طالب ، قوت القلوب ، ج 1 ، ص 109 .
( 3 ) . طرابلسى ، صنّاجة الطرب فى تقدمات العرب ، ص 419 .