و طب سخن مىگفت و در اين دو علم بصيرت داشت ، و رسائلى دارد كه معرفتش را نشان مىدهد و كيمياگرى را از راهبى به نام مريانس رومى آموخته بود ، و سه رساله در كيميا دارد كه در يكى ، ماجراى خويش را با مريانس مىنويسد ، و نيز اشعار كوتاه و بلند بسيار در كيميا به نظم آورده است .
( 1 ) ابن النديم در الفهرست « 1 » و سجستانى در كتاب المعمرين آوردهاند كه : عبيد بن شريه جرهمى ، نسبشناس و اخباردان سالخورده ، به سال 67 درگذشت . او كتاب الملوك و اخبار الماضين را براى معاويه تأليف كرد و آن چنين است كه معاويه وى را از صنعا طلبيد و از اخبار گذشتگان و اختلاف زبان گروههاى مختلف مردمان پرسيد ، و او جوابهايى داد كه به دستور معاويه همانها را تدوين كردند و به عبيد بن شريه منسوب داشتند ، و اين نخستين تدوين اخبار تاريخى بوده است . عبيد بن شريه ، اثر ديگرى هم به نام الامثال نوشته است .
در الاصابه آمده است كه معاويه جوياى اخبار حمير بود ، عمرو عاص وى را به عبيد بن شريه راه نمود . نسخههاى كتاب عبيد بن شريه مختلف است و پيداست كه در آن كم و زياد كردهاند .
( 2 ) ابن النديم كتابهايى به ابو مخنف ازدى اخبارى و نسبشناس از [ از نسل يكى از اصحاب على ( ع ) با نام مخنف بن سليم ] نسبت مىدهد كه در احوال مشاهير و جز آن است . و نيز عوانة بن حكم كلبى نوشتهاى در تاريخ داشته ، و همچنين زياد بن أبيه - كه معاويه وى را به ابو سفيان ملحق كرد - نوشتهاى دربارهء نسب خود براى پسرش ساخته است . در شرح الشفا « 2 » تأليف خفاجى در احوال ابو العاليه رفيع بن مهران تابعى آمده است كه در زمان ابو بكر مسلمان شد و به سال 90 درگذشت و از نسيم الرياض نقل كرده كه داراى تفسيرى است .
صاحب كشف الظنون « 3 » به مجاهد بن حبر مكى ، درگذشته به سال 104 ، و نيز به قتادة بن دعامه سدوسى تفسيرى نسبت مىدهد كه خارجة بن مصعب اين تفسير دوم يك هزار حديث افزوده است . همچنين كتاب الوجوه و النظائر فى القرآن را به عكرمه و كتابى هم به على بن طلحه ، هر دو به روايت از ابن عباس نسبت مىدهد . همچنين كتاب الاخلاص را به حسن بصرى نسبت دادهاند و او از نخستين مؤلفان مسلمان به طور مطلق است . « 4 »
( 3 ) در شرح حال حميد الطويل در طبقات ابن سعد « 5 » ذكر كتابهاى حسن بصرى آمده ، و نيز در
هامش
( 1 ) . ابن النديم ، الفهرست ، ص 89 .
( 2 ) . شهاب خفاجى ، شرح الشفاء ، ج 1 ، ص 175 .
( 3 ) . ادفوى ، كشف الظنون ، ص 14 و 15 .
( 4 ) . همان ، ج 2 ، ص 259 .
( 5 ) . ابن سعد ، الطبقات الكبرى ، ج 2 ، ص 7 .