است يادداشتهاى وى از اقوال فصيحان عرب ، اتاقى را از زمين تا سقف انباشته بود . در احوال ابن شهاب زهرى در تهذيب التهذيب ابن حجر ، از صالح بن كيسان نقل مىكند كه من و زهرى با هم درس مىخوانديم . گفت : بيا سنت پيغمبر ( ص ) را بنويسيم ، نوشتيم . گفت : بيا هر چه از صحابه رسيده ، بنويسيم .
( 1 ) صالح گويد : زهرى نوشت و من ننوشتم ، پس او موفق شد و من تباه شدم . ابن حجر از ابو الزناد نقل كرده است كه ما حلال و حرام را مىنوشتيم و ابن شهاب هر چه مىشنيد ، مىنوشت . وقتى به او نياز پيدا كردند ، دانستم داناترين مردم بوده است . تولد ابن شهاب در سال 50 هجرى يا بعد و مرگش در 123 بوده است و بعضى از صحابه ، همچون عبد اللّه بن عمر ، سهل بن سعد ، انس بن مالك ، جابر بن عبد اللّه ، ابو الطفيل ، سائب بن يزيد ، محمود بن ربيع و ابو امامه را ديده ، كه تعدادشان را ابو نعيم به بيست تن مىرساند . معلوم مىشود ابن شهاب روايتهاى مرفوع را مىنوشت .
ابن سعد از قول وى مىآورد كه ما نوشتن علم را خوش نداشتيم ، فرمانروايان ما را بدان كار واداشتند . پس نگريستيم منع شرعى نداشت . در طبقات از معمر نقل مىكند كه ما روايت زياد از ( ابن شهاب ) زهرى در دست داشتيم تا اينكه وليد كشته شد و از خزانه وى دفاترى بيرون كشيدند كه گفته مىشد از علم زهرى است .
( 2 ) نيز در طبقات ابن سعد در احوال مغيرة بن عبد الرحمن بن حارث بن هشام آورده است كه ثقه بود و كم حديث مىگفت ، مگر مغازى رسول اللّه ( ص ) ( كه از ابان بن عثمان فرا گرفته بود ) كه بسيار نزد او خوانده مىشد و ما را به فرا گرفتن آن سفارش مىنمود . از اينجا معلوم مىشود كه « مغازى » مجموعههاى مدوّنى بوده است . ابن خلكان در احوال ابن شهاب آورده كه هرگاه در منزل مىنشست ، كتابهايش دور و برش بودند و بدانها مشغول بود و زنش مىگفت : اينها براى من از سه هوو بدتر است ! در كشف الظنون به ابن شهاب نيز كتاب مغازى نسبت داده شده است . نيز در كشف الظنون « 1 » گويد : نخستين مصنفان در سيره و مغازى ، عبارتاند از عروة بن زبير و وهب بن منبه . ضمنا وهب بن منبه درگذشته به سال 110 ، تاريخ تاجداران و اخبار و اشعار و قصص حمير را نيز نوشته است كه ابن خلكان شخصا آن كتاب سودمند را در يك مجلّد ديده است . نيز ابن خلكان در وفيات الاعيان « 2 » در احوال خالد بن يزيد بن معاويه درگذشته به سال 85 گويد : از داناترين مردم قريش بود به فنون علم و در كيميا
هامش
( 1 ) . ادفوى ، كشف الظنون ، ج 2 ، ص 301 و 471 .
( 2 ) . ابن خلّكان ، وفيات الاعيان ، ج 1 ، ص 168 .