على ( ع ) آمده است كه صحيفهاى در روزنه گذاشته و حديثى از على ( ع ) در آن يادداشت كرده بود : « ان الطهور شطر الايمان » ، طهارت نصف ايمان است و حجر به وثاقت شناخته شده است . « 1 » در عقيدة السلف ابو عثمان صابونى آمده است كه صبيغ تميمى در زمان عمر به مدينه آمد و از متشابهات قرآن سؤال كرد و نزدش نوشتههايى بود . در شرح حال حارث بن كلده ثقفى آمده است كه محاوره خود را با كسرا در موضوع طب ، و اينكه كسرا به دو جايزه داد و دستور داد ماجرا را بنويسد ، بر روى كاغذ آورده بود . « 2 »
ابن سعد و كلبى ، حارث را جزء صحابه آوردهاند . حارث در طائف منزل داشت . او در ايران طب آموخته و مهارت يافته و مشهور و ثروتمند شده بود . ظهور اسلام را دريافت ، ولى چنانچه در الاصابه از ابو حاتم روايت شده ، مسلمان شدن حارث صحيح نيست . امّا هرگاه او مسلمان و صحابى باشد ، يك صحابى در موضوع طب تأليف داشته است !
( 1 ) در احوال تيادون ( تيادوق ) طبيب فاضل مشهور معاصر بنى اميه در گذشته در واسط ( حدود 90 ) نيز آوردهاند كتاب كناش كبير را براى پسرش نوشته و كتاب ابدال الادويه را در فنون داروسازى دارد . « 3 » صاحب كتاب الجاسوس على القاموس « 4 » از فرّاء نقل كرده است كه كعب بن مانع حميرى را « كعب الحبر » مىناميدند ؛ چون با مركّب مىنوشت و صاحب كتاب بود و در خلافت عثمان درگذشت .
( 2 ) در احوال عبيدة بن قيس درگذشته به سال 72 كه دو سال پيش از رحلت پيغمبر ( ص ) مسلمان شد ، ولى حضرت را نديد آوردهاند نوشتههايش را هنگام مرگ طلبيد و نابود كرد و گفت : مىترسم از اينها استفاده نابجا شود يا آن را در جايگاه خود قرار ندهند . كتابى به نام من باقى نگذاريد « 5 » . نيز در همين كتاب « 6 » در احوال عروة بن زبير از قول پسرش هشام آورده است كه گويد : پدرم در يوم الحرّة نوشتههاى فقهى خود را سوزاند . بعدها گفت آن نوشتهها را برابر خانواده و اموالم دوست داشتم . با توجه به اينكه واقعه حرّه در سال 63 رخ داد كه هنوز جمعى از صحابه زنده بودند و نوشتههاى عروه همان روز نوشته نشده بوده ، معلوم مىشود در نيمهء اول قرن اول شروع به نوشتن و تدوين علوم ( فقه و حديث و تفسير ) كرده بودهاند .
( 3 ) ابن خلكان در احوال ابو عمرو بن علاء ( متولد 65 و درگذشته در نيمهء قرن دوم ) آورده
هامش
( 1 ) . همان ، ص 154 .
( 2 ) . ابن ابى اصيبعة ، عيون الانباء ، ج 1 ، ص 118 .
( 3 ) . همان ، ج 1 ، ص 123 .
( 4 ) . افندى ، احمد فارس ، الجاسوس على القاموس ، ص 501 .
( 5 ) . ابن سعد ، الطبقات الكبرى ، ج 6 ، ص 63 .
( 6 ) . همان ، ج 5 ، ص 133 .