بلكه منقولات او از درست و غلط ، در آن كتاب گردآورى شده است .
( 1 ) از جمله كسانى كه تفسير ابن عباس را گردآورى كردهاند ، مجد الدين فيروزآبادى صاحب قاموس است در كتابى موسوم به تنوير المقباس من تفسير ابن عباس كه چند بار در مصر و هند به طبع رسيده است . در المعيار « 1 » و نشريسى آمده است كه اهل نقل در صحت تفسير منسوب به ابن عباس سخن دارند . در كتاب ايثار الحق على الخلق محمد بن ابراهيم وزير يمنى آمده است از ابن عباس تفسير كاملى روايت شده كه از هيچ كس در صدر اول نقل نشده ، و اگر سندش درست باشد ، از جمله صحيحترين تفسيرها مىباشد .
( 2 ) ابن سعد در طبقات از شعبى روايت مىكند كه عمر به مغيرة بن شعبه كه در كوفه عامل بود نوشت : شاعرانى كه آنجا هستند و اشعارى كه در جاهليت و اسلام سرودهاند ، بنويس و براى من بفرست ببينم . اين قصه در جمع الجوامع سيوطى و كنز العمال و خطط مقريزى « 2 » نيز آمده است . ابو سعيد بن يونس در تاريخ مصر در احوال ابن شيخ آورده است كه بر حسين بن شفى وارد شدم و او مىگفت : خدا جزاى فلانى را بدهد ، پرسيدم : چه كرده است ؟ گفت : دو نوشته داشتم كه از عبد اللّه بن عمرو عاص شنيده بودم ، يكى داورى رسول اللّه ( ص ) در قضيهاى و ديگرى پيشبينى حوادث قيامت ، كه آن دو نوشته را در آب نيل انداخت .
( 3 ) ذهبى در تذكرة الحفاظ « 3 » در احوال جابر بن عبد اللّه آورده كه در زمان خود مفتى مدينه بود و علم بسيارى از پيغمبر ( ص ) روايت مىكرد و رسالهاى تحت عنوان « المنسك » دارد كه مسلم از او روايت كرده است . مؤلف گويد : « المنسك » مذكور را مسلم در چهار ورقه نقل كرده و در عنوان نوشته : « حديث طولانى جابر » . ابن المنذر ، يكصد و پنجاه و اند مسأله فقهى از آن حديث استفاده كرده ، كه البته اگر بررسى شود ، بيشتر هم خواهد شد . در احوال مجاهد در گذشته به سال 101 نوشتهاند كه از صحيفه جابر روايت مىكرد . « 4 »
( 4 ) شيخ طاهرى جزايرى دمشقى در كتاب خود « 5 » گويد : بعضى پنداشتهاند در عصر صحابه و اوايل تابعين ، چيزى غير از قرآن نوشته نمىشد ، اما حقيقت غير از اين است و حتى نوشتهاند زيد بن ثابت كتابى در « علم الفرائض » گرد آورد . بخارى در الصحيح آورده كه عبد اللّه بن عمرو حديث مىنوشت . مسلم در الصحيح مىنويسد كه در زمان ابن عباس ، كتابى در قضاوتهاى على ( ع ) نوشته شد و آوردهاند ابن عباس زائد بر يك ذراع از آن را محو كرد . در
هامش
( 1 ) . و نشريسى ، المعيار ، ج 2 ، ص 377 .
( 2 ) . مقريزى ، الخطط ، ج 4 ، ص 143 .
( 3 ) . ذهبى ، تذكرة الحفاظ ، ج 1 ، ص 37 .
( 4 ) . ابن سعد ، الطبقات الكبرى ، ج 5 ، ص 344 .
( 5 ) . طاهرى جزايرى دمشقى ، توجيه النظر الى اصول الاثر ، ص 8 .