( 1 ) مؤلف گويد : توجه نكردهاند كه نخستين تدوين در عالم اسلام ، تدوين « عطا » در زمان عمر بود و نويسندگان آن عقيل بن ابى طالب ، مخرمة بن نوفل و جبير بن مطعم بودند . عمر دستور داد نام اشخاص را با مراتب ايشان در « عطا » ثبت كنند و اين از اولين موارد است . البته پيش از آن ، پيغمبر ( ص ) در حديبيه دستور داد نام هر كس كه اسلام را بر زبان مىآورد بنويسند .
شك نيست ثبت نام اشخاص با توجه به منزلت آنان در سابقه مسلمانى و هجرت و يارى پيغمبر ( ص ) ، نخستين ماده كتابهاى تراجم صحابه و بزرگان اسلام و فرزندان آنها بوده است ؛ چنان كه حوالههاى موقوفات ، فوايد زيادى از لحاظ شناخت زمان وقف كنندگان و حدود و همسايگىهاى املاك و خانهها و اشخاص موقوف عليهم دارد . پس اگر فهرست اسامى مسلمانان ( در حديبيه ) و ديوان عطاى عمر يافت شود ، مهمترين مادهء رجال اسلام خواهد بود . پيشينيان به بقاياى آن دو دست يافتند و اين كتابها را كه اكنون در دست ماست ، تدوين كردند . ابن سعد در طبقات ضمن احوال نعمان بن مالك ، اينكه چرا خاندان او را قواقله نامند ، گويد : « چنين است ، و در ديوان ، بنى قوقل خوانده مىشدند » و دربارهء بنى جشم و زيد بن الحارث بن خزرج گويد : « در ديوان ، آن دو طايفه را به يك نام مىخواندند » .
( 2 ) در كتاب القنوع « 1 » عبارتى آمده كه ناآگاهانه همين مطلب را تأييد مىنمايد : اندك زمانى پس از فتوحات اسلامى ، مديريت و حكومت ناچار شد از كارگزاران بخواهد كه گزارش جغرافيايى از شهرها و مناطق گشوده شده تهيه كنند و اين اصل جغرافياى مسلمانان يا جغرافيا به زبان عربى است كه معرفت خود را بر جزيرة العرب ، ايران ، شامات و حتى توضيحاتى دربارهء اقاليم تتار و جنوب روسيه و چين و هند گسترش دادند و همين مبادى كوچك اوليه ( مولود انگيزههاى مديريت سياسى ) كم كم ادبيات جغرافيايى پردامنه عربى را پديد آورد كه فرزندان نسل ما نيز از مطالعهء چاپى آن لذت مىبرند . از نمونههاى گزارش جغرافيايى ، مكتوبى است كه عمرو عاص پس از فتح مصر در وصف آن كشور براى عمر نوشته است و نصّ آن در تواريخ آمده كه نقل خواهيم كرد .
( 3 ) در تاريخ آداب العرب « 2 » رافعى مصرى آمده كه نخستين تدوين ، مجموعه فتواهاى ابن عباس است . در كتاب بلوغ اقصى المرام علامهء طرنباطى آمده است كه چون كارشناسان صحابه و تابعان دانستند همه كس قادر به فهم معانى قرآن نيست ، به تفسير آن پرداختند
هامش
( 1 ) . اكتفاء القنوع بما هو مطبوع ، ص 47 .
( 2 ) . رافعى مصرى ، تاريخ آداب العرب ، ص 287 .