( 1 )
پيغمبر مردم را به فضائل هر يك از صحابه ارشاد مىكرد كه از او بياموزند
حافظ ابو نعيم گويد : وقتى عالمى تشخيص داد كه يكى از اصحابش به كمال رسيده ، ديگران را به مقام او ارشاد نمايد كه در صورت فقدان اولى ، به دومى پناه ببرند ، و به حديث پيغمبر ( ص ) استناد مىكند كه فرمود : وقتى ام معبد حديث مىكند ، تصديق كنيد ، و نيز فرمود : قرآن را از ابىّ بن كعب و ابن مسعود بياموزيد و بدين گونه ، اهليت هر يك از اينان را بازنمود و به نفع آنان شهادت داد و اين مانند شهادت يا گواهى يا تصديقى است كه به متعلم مىدهند .
ابو يعلى از طريق ابن عمر افزوده است كه در قضاوت ، على ( ع ) از همه بالاتر است ، و از طريق شداد بن اوس آورده كه ابو ذر از همه راستگوتر و ابو درداء از همه عابدتر و متقىتر است . ابن عبد البر در الاستيعاب مسندا و مرسلا از چند طريق از عمر روايت كرده كه « اقضانا على و اقرانا ابىّ » .
از ابن عباس روايت است كه عمر در جابيه ( شام ) خطبه خواند و گفت : اى مردم ، هر كس سؤالى از قرآن دارد ، نزد ابىّ برود ؛ هر كس سؤالى از فرائض دارد ، نزد زيد بن ثابت برود ؛ هر كس سؤالى از فقه دارد ، نزد معاذ بن جبل برود ؛ و هر كس درخواست مالى دارد ، نزد من آيد . . . . طبرانى در معجم الاوسط اين روايت را آورده است .
( 2 )
اطلاق « علامه » بر نسبشناس و راويهء شعر در زمان پيغمبر ( ص )
در روايت است كه پيغمبر ( ص ) بر مردى گذشت كه عدهاى دورش جمع شده بودند ، پرسيد :
او كيست ؟ گفتند : علامه ( بسياردان ) . حضرت پرسيد : به چه چيز بسيار داناست ؟ گفتند : به انساب و شعر عرب ( و آنچه اعراب در آن اختلاف دارند ) . فرمود : اين علمى است كه [ دانستنش ] فايده ندارد و [ ندانستنش ] ضرر نمىرساند . سپس فرمود : « العلم ثلاثة ما خلاهنّ فهو فضل آية محكمة او سنة قائمة او فريضة عادلة » ، علم سه تاست و جز آنها همه فضل است : آيهء محكم يا سنّتى برپا و يا فريضهاى معتدلانه . « 1 »
پيشتر گفتيم حديثى از پيغمبر ( ص ) هست كه : از انساب خود آن قدر بياموزيد كه خويشانتان را بشناسيد . جمع بين دو حديث چنين است كه فرو رفتن يا عنان گسيخته تاختن
هامش
( 1 ) . در برخى كتابهاى غريب الحديث ، همچون النهاية ابن اثير ، « فريضة عادلة » را به تقسيم ارث به صورت عادلانه و سهم هر يك از افراد معنا كرده است . م .