احمد بن محمد سمرقندى ، درگذشته به سال 491 آمده كه در كتابش بحر الاسانيد يكصد هزار حديث گرد آورده و مرتب و مهذّب كرد و در عالم اسلام مثل اين اتفاق نيافته است . دربارهء احوال سمرقندى به وفيات الاعيان ، خوات الوفيات و نيز طبقات الشافعيه نگريستم ، چيزى نيافتم تا اينكه در شرح بديعة البيان حافظ بن ناصر دمشقى ، شرح حالش را ديدم كه ساكن نيشابور بوده و نزد جعفر مستغفرى درس خوانده و از او و بعضى ديگر حديث روايت مىكند ، و اسماعيل بن تميمى و وجيه شحالى از سمرقندى حديث روايت مىكنند . كتابش بحر الاسانيد شامل يكصد هزار حديث است ، هشتصد جزء بزرگ . او نه تنها همهء احاديث مرفوع ، بلكه موقوف را نيز گرد آورده ، و به درجهاى بالاتر از آنچه سيوطى بعدها در نظر داشت ، دست يافته بود .
( 1 ) در تاريخ ابن عساكر در احوال حسين بن احمد بن محمد بن حسين بن ماسرجس نيشابورى درگذشته به سال 365 آمده كه المسند الكبير را در يك هزار و سيصد جزء به خط خودش با تهذيب و تبيين علل نوشت و من ( يعنى ابن عساكر ) يكصد و پنجاه جزء آن را ديدهام و به نظرم در عالم اسلام ، مسندى از آن بزرگتر نوشته نشده است . اين كتاب به خط بعضى وراقان در سه هزار جزء نوشته شده است ؛ چنان كه مسند ابى بكر به خط مؤلف ده و اند جزء ، و به خط وراقان شصت و اند جزء نوشته است . در الزهر الباب فى الذب عن سنة ابى القاسم آمده است كه مسند ماسرجس ، در حدود سيصد مجلّد بزرگ بوده است .
( 2 ) تنبيه چهارم : در شرح بديعة البيان حافظ بن ناصر دمشقى ، در احوال يعقوب بن شيبه سدوسى بصرى ساكن بغداد ( درگذشته به سال 262 ) آورده است مسندى نوشت كه تمام نشد . چهل وراق شبها در خانهاش مىخفتند كه آن را پاك نويس كنند . تنها مسند ابى هريرهاش دويست جزء بوده است . آن مقدار كه نوشته ، مسند عشرهء مبشره و ابن مسعود و بعضى موالى است . ذهبى در قرن هفتم يك جزء از اين مسند را داشته است . « 1 »
( 3 )
صحابه چگونه علم فرا مىگرفتند و در مسجد پيغمبر ( ص ) حلقه حلقه مىنشستند
ابو نعيم در آداب العالم و المتعلم ، و ديلمى مرفوعا از ابو هريره روايت كردهاند كه وقتى نزد عالم و در حلقهء علم نشستيد ، نزديك بنشينيد ، يكى پشت سر ديگرى ، و آن طور كه جاهليان مىنشستند ، جدا جدا منشينيد . اين حديث را سيوطى در جمع الجوامع و حافظ هيثمى در مجمع
هامش
( 1 ) . ذهبى ، تذكرة الحفاظ ، ج 2 ، ص 141 .