بود كه هيچ نداشت و سقايى مىكرد يا بار بر پشت حمل مىكرد . ابن عبد البر در احوال ابو عقيل « صاحب الصاع » آورده است كه از مزد حمالى در بازار ، صدقه داد .
( 1 )
حجّام و دلّاك
ابو هند انصارى در غزوهء بازگشت ( از مكه ) حجّام پيغمبر ( ص ) بود . « 1 » و همچنين ابو طيبه كه حديثش در الموطأ آمده حجّام پيغمبر ( ص ) بود . سهيلى در الروض الانف آورده است كه ابو طيبه ، مولاى بنى حارشه و نامش نافع يا ميسره بود و در جنگ بدر حضور نداشت . در الاصابه در احوال خراش بن اميه مىنويسد كه سر پيغمبر ( ص ) را تراشيد ، هم در مدينه و هم در عمرهء بعد از آن . از قول على بن سعد عسكرى آوردهاند كه پيغمبر ( ص ) حجامت كرد و پس از فراغ فرمود : مردى كه با تيغ بالاى رگهاى پيغمبر ( ص ) ايستاده ، بسيار امين است . در التجريد آورده است چه بسا خراش بن اميه تابعى باشد ( نه صحابى ) . نيز از معمر بن نضله نقل كردهاند كه گفت : بالاى سر پيغمبر ( ص ) ايستادم كه سرش را بتراشم ، فرمود : اى معمر ، پيغمبر ( ص ) خدا تو را بر پرهء گوش خود مسلط كرده . عرض كردم : اين از منتهاى الهى بر من است . فرمود بلى ، و سر حضرت را تراشيدم . و نيز در احوال ابو رحيمه ( يا : ابو رخيمه ) آوردهاند كه گفت : براى پيغمبر ( ص ) حجامت كردم ، حضرت يك درهم به من داد . سند اين روايت ضعيف است . گرچه شغل حجّام را پست انگاشتهاند ، اما مشروع است و اگر هيچ حجامى وجود نداشته باشد ، به مردم زيان مىرسد .
( 2 )
گوشتفروش و سلّاخ و قصّاب
در الصحيح از ابن مسعود روايت است كه ابو شعيب انصارى ، غلامى قصاب داشت ، به دو گفت : طعامى به اندازهء پنج نفر آماده كن كه پيغمبر ( ص ) را با چهار تن ديگر مىخواهم دعوت كنم . در جامع ترمذى به جاى كلمهء قصاب ، « لحّام » آمده است ؛ يعنى « گوشتفروش » ؟ الفاظى كه بر حرفهاى دلالت كند ، به صيغهء « فعال » مىآيد به لحاظ كثرت انجام آن كار . در الاصابه در احوال خالد بن اسيد بن ابى العيص اموى آمده است كه جزّار ( سلاخ ، كسى كه سر چهارپايان را مىبرد ) بود و همو صاحب كوى معروفى در مدينه است . دربارهء زبير ، عمر و عاص و عامر بن كريز نيز آمده است كه جزّار بودند . در الصحيح آمده است كه پيغمبر ( ص ) ، على ( ع ) را مأمور مىفرمود گوشت و پوست قربانى حج را تقسيم كند .
هامش
( 1 ) . سيرة ابن اسحاق ، ج 2 ، ص 77 .