شكار كنند و برايش بياورند ميل كند .
ابراهيم بن عبد الجبار بن احمد فجيجى ، قصيدهاى موسوم به « روضة السلوان » دارد كه احكام صيد را در آن گرد آورده است ؛ از جمله در مزاياى صيد گويد : حلالخوارى ، صحت جسم و چشم ، حفظ آبرو و ديانت و دورى از دونهمتى ، عبرت گرفتن ، بخشش كردن ، قوّت بدن و شجاعت ، تمرين سپاهىگرى ، تصفيهء اخلاق ، افزودن هوش ، شادمانى و تفريح حلال .
قاسم بن محمد بن عبد الجبار فجيجى ، اين قصيده را در يك مجلّد متوسط شرح كرده است .
( 1 )
بدويان از تحفههاى سرزمين خود براى پيغمبر ( ص ) هديه مىآوردند
يك بياباننشين به نام زاهر ، از گلها و محصولات خوب بيابانى براى حضرت هديه مىآورد و حضرت از آنچه موجود بود و ظريف به نظر مىآمد ، زحمت وى را جبران مىكرد و چنان كه در كتاب الشمائل آمده است مىفرمود : زاهر ، بيابان ماست و ما آبادى او هستيم ، هرگاه ياد بيابان كنيم با ديدن زاهر دلمان آرام مىگيرد و از آنچه يك بياباننشين از بيابان بهره مىبرد بهره مىبريم ، و ما را از سفر باديه بىنياز مىكند . اما اينكه بعضى روى اين حديث درنگ كردهاند كه پيغمبر ( ص ) نبايد ذكر انعام خود بنمايد ، مردود است ؛ چرا كه منظور حضرت ، راهنمايى امت بوده است كه مىبايد هديه را به مانند آن يا بهتر از آن مقابله نمود .
از زيد بن اسلم روايت است كه مردى مشك كوچك روغن يا عسل براى پيغمبر ( ص ) هديه مىآورد ، سپس صاحب مال را همراه مىآورد و مطالبهء قيمت مىنمود ، حضرت تبسم مىكرد و مىفرمود بهاى آن را بپردازند . نيز آوردهاند كه همان شخص هر چه تحفه يا طرفه به مدينه مىرسيد ، مىخريد و براى پيغمبر ( ص ) هديه مىآورد . سپس صاحب مال را مىآورد و مىگفت : قيمتش را بپردازيد . حضرت مىپرسيد : مگر هديه نياوردى ؟ مىگفت : مال من نيست ! حضرت مىخنديد و مىفرمود : قيمتش را بپردازند . ابن سلطان گويد : اين شخص نعيمان نام داشت و از شدت محبت به پيغمبر ( ص ) دلش مىخواست هر چيز را ديد و پسنديد براى پيغمبر ( ص ) هديه بياورد و قصد داشت قيمتش را بپردازد ، اما پول نداشت .
مسأله او همچون بندهاى است كه با مولاى خود قرارداد مكاتبه بسته ، و چون از پرداخت درهمى عاجز شود ، باز به مولاى خود مراجعه و از او مطالبه مىنمايد . كار نعيمان يك امر جدّى حقيقى در آميخته به مزاح راستين بود . « 1 »
هامش
( 1 ) . ر ك : ابن حجر عسقلانى ، الاصابه ؛ ابن اثير ، اسد الغابه .