مطلب را در تاريخ « 1 » آورده ، ولى درستى خبر ثابت نيست .
( 1 ) در سفرنامهء ابو القاسم تجيبى آمده است كه عمر بن خطاب وقتى به شام آمد ، مردم شام طعامى ساختند و او را دعوت كردند . عمر پرسيد : مهمانى در كجاست ؟ گفتند در كنيسه .
عمر دخول در كنيسه را خوش نداشت به على ( ع ) گفت : تو مسلمانان را ببر . على ( ع ) با آن جمع رفتند و طعام خوردند و على ( ع ) تصاوير را مىنگريست و مىگفت : چه مىشد اگر عمر نيز مىآمد و از اين طعام مىخورد . اين قصه ، عينا در كتاب ذمّ الموسوسين « 2 » نيز آمده است [ مشهور است كه عمر ، على ( ع ) را بر مدينه گماشت و خود به شام رفت ، در اين صورت على ( ع ) به آن سفر نرفته است و اين دليل نادرستى خبر پيشين است ] .
( 2 ) در شرح كشف القناع شيخ منصور بن ادريس حنبلى آمده است كه اگر مهمان پردههايى آويخته بيند كه تصوير حيوانات را دارد ، اگر بتواند ( بايد ) آن پردهها را پايين بيندازد . يا سر تصاوير را قطع كند ( كه از صورت حيوان خارج شوند ) و اگر نتواند ، مكروه است كه با وجود آن نقشها آنجا بنشيند و البته حرام نيست ؛ زيرا ابو داود روايت كرده كه وقتى پيغمبر ( ص ) داخل كعبه شد ، تصوير ابراهيم و اسماعيل را آنجا ديد كه چوبههاى تير قمار را تقسيم مىكنند ، فرمود : خدا مشركان را بكشد ؛ زيرا به يقين مىدانند كه ابراهيم و اسماعيل هرگز به ازلام ( تيرهاى قمار در جاهليت ) دست نزدهاند ( ظاهر اين است كه اعتراض حضرت به اصل تصوير ابراهيم و اسماعيل نبوده است ) . دخول بر اهل كتاب و معابد آنها حرام نيست و حديث مذكور در اين مورد نيز دلالت دارد . اينكه ملائكه وارد خانهاى كه تصوير در آن باشد نمىشوند ، حرمت تصوير را ايجاب نمىكند ؛ چنان كه ملائكه وارد خانهاى كه در آن سگ باشد نشده ، و با كاروانى كه جرس دارد همراه نمىشوند ، اما همراهى ما با آن كاروان بىاشكال است .
( 3 ) در نوشته بعضى نويسندگان مصرى آمده كه در عصر عباسى ، عربها به تصوير بر ديوارها و نقاشى سياه قلم كتب با مهارت تمام ، شهره بودهاند ، و ما خود بر كتابى كهنه از قرن سوم آگاهى يافتيم كه تصوير چند تن از مشاهير برجستگان بر آن بود [ كذا ] و همچنين بر كتابهايى مصور از قرون چهارم ، پنجم و ششم اطلاع يافتيم . هر كس تاريخ اندلس را بخواند ، مىبيند كه خليفه عبد الرحمن ناصر ، كاخ الزهراء را به نام خادمهاش « زهرا » ساخت و تصوير او را بر در كاخ تصوير سياه قلم كرد .
هامش
( 1 ) . واصف افندى ، تاريخ ، ترجمه عربى ، ص 270 .
( 2 ) . ابن قدامة ، ذم الموسوسين ، چاپ مصر ، ص 19 .