( 1 )
سازندهء قدح چوبى
سيرهء ابن اسحاق داستانى از ابو رافع آورده است كه : من در حفرهء زمزم قدح چوبى مىتراشيد . « 1 »
( 2 )
زرگر
( 3 ) در الصحيح از على ( ع ) روايت است كه وقتى مىخواست با فاطمه ( س ) عروسى كند ، با يك زرگر يهودى از بنى قينقاع وعده گذاشت با هم بروند و اذخر [ گياهى خوشبوى در صحراى مكه ] بياورند و به زرگرها بفروشند تا كمك خرج عروسى باشد . نيز در الصحيح آورده است كه پيغمبر ( ص ) كندن گياه مكه را تحريم كرد ، مگر اذخر كه براى سقف خانهها و مصرف زرگرها به كار مىآمد .
در فتح البارى به حديث مذكور چنين حاشيه زده كه از اين حديث ، جواز معامله با زرگر - گرچه غير مسلمان باشد - استفاده مىشود . حديث ديگرى هست كه دروغگوترين مردم زرگرها مىباشند كه در سند اين حديث اشكال هست . از مجموع اين احاديث ، وجود اين صناعت در زمان پيغمبر ( ص ) و تقرير آن حضرت به دست مىآيد .
( 4 )
نقاش و طلاساز
روايت است خاتمى كه نجاشى به پيغمبر ( ص ) اهدا كرد ، به شكل فلكه بود و پيغمبر ( ص ) قل هو الله و معوذتين را بر آن نگاشت . بعضى اين حديث را نپذيرفتهاند و غريب انگاشتهاند . نيز از جابر روايت است كه انگشتر اهدايى نجاشى سيمين بود و تمثالى داشت .
پس پيغمبر ( ص ) برگرد آن قل هو الله و معوذتين نگاشت . اين حديث را هم بعضى نپذيرفته و غريب انگاشتهاند . به هر حال ، پيغمبر ( ص ) خاتمى داشته كه اسمش بر آن منقوش بود و نامههاى خطاب به ملوك را با آن مهر مىكرده است و اين نشان مىدهد كه در مدينه ، مهر كن و تصويرگر وجود داشته است ؛ چنان كه در احوال ابو لؤلؤ نوشتهاند نقاش ، آهنگر و درودگر بود .
( 5 ) در الاصابه در احوال ضحاك بن عرفجه سعدى آورده است كه بينىاش در جنگ كلاب مصدوم شد و پيغمبر ( ص ) فرمود : يك بينى از طلا بسازد . در جامع ترمذى در احوال بعضى اهل علم آمده است كه دندان خود را با طلا استوار مىكردند و پيغمبر ( ص ) فرمود : خاصيت
هامش
( 1 ) . نيز ر . ك : ابن سعد ، الطبقات الكبرى .