مىشود . به هر حال در المعارف ابن قتيبه آمده است عثمان بن طلحه كه پيغمبر ( ص ) كليد كعبه را به دو تحويل داد ، خياط بود .
ابن عساكر و خطيب از سهل بن سعد مرفوعا روايت كردهاند كه كار مردان نيك ، خياطى و كار زنان نيك ، دوكريسى است . در الصحيح آمده است كه خياطى طعامى تهيه كرد و پيغمبر ( ص ) را بدان فراخواند . عينى در كتاب العمدة از خطابى نقل قول مىكند كه اجرت خياطى جايز است ، گرچه بعضى آن را رد كردهاند . كار خياطى مثل كار آهنگر و زرگر و نجار نيست كه روى آهن و چوب و زر و سيم ديگران كار مىكنند و اجرت صنعت خود را مىگيرند ، حال آنكه خياط و نيز پوستدوز و رنگرز ، هم كار مىكنند و هم كمابيش مصالحى به كار مىبرند ( همچون نخ و رنگ ) . پيغمبر ( ص ) اين صنعتگران و دستورزان را بر همين حال يافت و وضع را عوض نكرد ؛ زيرا اگر از آنان خواسته مىشد چيزى را تغيير دهند ، كار بر آنان سخت مىگرديد .
( 1 )
نجّار
در ذكر منبر پيغمبر ( ص ) گذشت كه در نام سازندهء آن اختلاف است و به هر حال ، احاديث مربوطه ما را بر نام هفت تن نجار آگاه مىسازد . عباس عموى پيغمبر ( ص ) غلامى نجار داشت ، دستور داد كه براى مردم كار كند . همچنين است استفاده از دبابه و منجنيق در جنگ طائف و دليل بر آن است كه ساختن منجنيق و دبابه در عصر پيغمبر ( ص ) رايج بوده است .
( 2 )
گهوارهء اطفال
در الاصابه در احوال ابراهيم فرزند پيغمبر ( ص ) ( از ماريهء قبطيه ) آمده است كه گهواره را پر كرده بود ( يعنى بچهء درشتى بود ) و اين روايت نشان مىدهد گهواره و گهواره ساز در آن زمان بوده است ؛ البته مهد را مجازا بر رختخواب كودك نيز اطلاق مىكنند .
در احوال منصور عباسى آمده است كه روزى ابن ابى ذؤيب با وى به تندى حرف زد و گفت : « يا امير المؤمنين ، به خدا من بر تو از فرزندت مهدى خيرخواهترم » . آوردهاند سفيان ثورى به ابن ابى ذؤيب گفت : نحوهء خطاب تو با آن جبار ( يعنى منصور ) خوشحالمان كرد ، اما چرا پسرش را « مهدى » ناميدى ؟ ابن ابى ذؤيب گفت : همه كس « مهدى » است ؛ يعنى زمانى در « مهد » بوده است !