نقل كرديم ، معاويه كشتى جنگى تهيه كرد . چند سال پيش از آن ، نيروى دريايى مسلمانان ، به سركردگى علقمة بن مجرز مدلجى ، در راه حبشه ، در دريا آسيب ديد و عمر با خود عهد كرد كه كسى را به دريا نفرستد و گويى بدين گونه براى غرقشدگان عزادارى مىنمود . سه نسل پس از آن ، عمر بن عبد العزيز در منشور عمومى خود ، راه خشكى و دريا را يكى شمرد و استفاده از هر دو را براى همهء مسلمانان - كه دريانوردان ماهرى شده بودند - آزاد اعلام كرد ؛ چون نمىتوان ميان مردم و كسب و كارشان مانع ايجاد نمود .
( 1 )
دباغى و پوست طائفى
پيشتر گفتيم كه سعد بن عائذ مؤذن ( مولاى عمار ياسر ) معروف به سعد قرظ بود ؛ چون هر چه خريدوفروش مىكرد ، ضرر مىداد تا آنكه قرظ ( پوست بلوط يا پوست درخت سلم در دباغى مصرف دارد ) معامله كرد و سود برد و پيغمبر ( ص ) فرمود : همين كار را ادامه بده ، و از اين جهت به سعد قرظ شهرت يافت . نيز گفتيم كه زينب بنت جحش همسر پيغمبر ( ص ) ، زنى دستورز بود كه دباغى و پوست دوزى مىكرد و در راه خدا صدقه مىداد .
در طبقات ابن سعد از قول اسماء بنت عميس ( همسر جعفر طيار ) نقل مىكند آن روز كه جعفر و يارانش شهيد شده بودند و پيغمبر ( ص ) مىخواست به من خبر دهد ، نزد من آمد در حالى كه چهل چرم مشك را دباغى ، و خميرم را براى نان پختن آماده كرده بودم كه آن حضرت وارد شد .
در الاصابه ضمن احوال خليسه كنيز حفصه همسر پيغمبر ( ص ) مىآورد كه سوده يكى ديگر از زنان پيغمبر ( ص ) ، پوست طائفى دباغى مىكرد .
( 2 )
هيزمكشى
در جامع ترمذى و سنن نسائى آمده است كه مردى انصارى نزد پيغمبر ( ص ) آمد و از فقر شكوه كرد و گفت : يا رسول الله ، از خانوادهاى مىآيم كه اگر نزد آنها برگردم ، به نظرم يكىشان ( از گرسنگى ) مرده است . حضرت فرمود : برو ببين چيزى پيدا مىكنى ؟ مرد رفت و گليمى آورد و گفت : يا رسول الله ، نيمى از اين را به زيرشان مىاندازند و نيمى را به رويشان مىكشند و مىخوابند . اين هم قدحى است كه با آن آب مىخورند . حضرت فرمود : چه كسى اين دو را